گزارش تصویری

خلاصه داستان حضرت آدم

هنگامیکه خداوند فرشتگان الهی را آفرید، آسمانها را محل زندگی آنان قرار داد.آنها در آسمانها به عبادت و پرستش خداوند بزرگ مشغول بودند. فرشتگان گاهگاهی به زمین می آمدند و چند روزی بر روی آن زندگی می کردند.
آنها کم کم به زمین علاقه مند شدند و دوست داشتند که خداوند به آنها اجازه بدهد، برای همیشه بر روی زمین زندگی کنند. روزی خداوند به فرشتگان خود گفت که می خواهد، موجود جدیدی بنام انسان را خلق کند. فرشتگان که از شنیدن این خبر تعجب کرده بودند از خداوند پرسیدند: ای پروردگار بزرگ ! آیا می خواهی موجود جدیدی بیافرینی که به ظلم و ستم بپردازد و گناه کند.
آیا می خواهی موجودی خلق کنی که از تو نافرمانی کند. خداوند به آنها گفت: بدانید که من از چیزی آگاهم که شما نا آگاهید، پس منتظر بمانید و صبر کنید. ناگهان به خواست خداوند ابری بزرگ در آسمان پدیدار شد و باران شدیدی شروع به باریدن کرد و خاکها تبدیل به گل شدند و از گل آدم و حوا به وجود آمد. سپس خداوند آندو را زنده کرد و اسماء الهی را برای آنان خواند و راز اسماء الهی را که هیچ یک از فرشتگان آن را نمی دانستند،به آدم و حوا یاد داد.
سپس خداوند به فرشتگان گفت: ای فرشتگان من! بدانید که این انسان است، او نیز آفریده من است و من او را اینگونه خلق کرده ام، به شما فرمان می دهم که او را سجده کنید. شیطان و فرشتگان دیگر، باتعجب از خداوند پرسیدند: پروردگارا! ما سالهاست که تو را عبادت می کنیم و در تمام طول عمر خود به سپاس و ستایش تو پرداخته ایم. پس چرا ما فرشتگان باید انسان را سجده کنیم؟ آیا او برتری نسبت به ما فرشتگان دارد و یا اینکه در عبادت و پرستش تو، از ما جلوتر است؟خداوند پاسخ داد:ای فرشتگان من!آگاه باشید که انسان از چیزی آگاه است که شما نمی دانید.
شیطان با غرور و تکبر به انسان نگاه کرد و پرسید: ای خداوند بزرگ من همه چیزهایی را که به من آموخته ای یاد گرفته ام.آن چیست که انسان می داند، ولی من و سایر فرشتگان نمی دانیم؟ خداوند پاسخ داد:آن، اسماء الهی است. آیا شما فرشتگان راز اسماء الهی را می دانید؟ فرشتگان که از شنیدن این سوال تعجب کرده بودند، ساکت ماندند و چیزی نگفتند. خداوند به آدم فرمان داد و او شروع به گفتن راز اسماء الهی نمود و فرشتگان را از اسماء الهی با خبر کرد.
فرشتگان الهی آدم را سجده کردند و تنها شیطان او را سجده نکرد و گفت: انسان از جنس خاک است و من از آتش آفریده شده ام و هرگز او را سجده نخواهم کرد. خداوند به خاطر این نافرمانی او را از بهشت بیرون کرد.شیطان که نسبت به آدم و حوا، احساس کینه و دشمنی می کرد، قسم خورد که همیشه آندو را فریب دهد و آنان را از بهشت جاویدان بیرون کند، به همین دلیل بدنبال فرصت مناسبی بود تا با نیرنگ و حیله خود، آنها را گول بزند.
خداوند مهربان، بهشت را محل زندگی آدم و حوا قرار داد و آنها زیر سایه خداوند به خوبی و خوشی زندگی می کردند و به شکرگزاری خداوند می پرداختند.هنگامیکه خداوند، آدم و حوا را وارد بهشت کرد، همه چیز را تحت اختیار آنها قرار داد، ولیکن به یک شاخه گندم اشاره کرد و گفت: به شما فرمان می دهم که هرگز به این شاخه گندم نزدیک نشوید و از آن نخورید.
بدانید که اگر از این گندمها بخورید، از فرمان من سرپیچی کرده اید و جزء گناهکاران خواهید شد و از بهشت رانده می شوید. به همین دلیل حضرت آدم ع و همسرش حوا، ازآن پس همیشه مراقب بودند که به آن گندمزار نزدیک نشوند و در برابر وسوسه خوردن آن گندمها، مقاومت می کردند تا فریب شیطان را نخورند. شیطان هم بدنبال فرصت مناسبی بود تا از آنها انتقام بگیرد و آنها را گمراه کند. روزی شیطان به آنها نزدیک شد و با چرب زبانی گفت: ای دوستان من! بدانید که شما را دوست دارم و می خواهم به شما کمک کنم. حضرت آدم رو به او کرد و گفت: ای شیطان دروغگو! از اینجا دور شو، ما گول حرفهای تو را نمی خوریم.
تو هرگز دوست ما نیستی و نسبت به ما دشمنی می کنی. شیطان جواب داد: ای آدم ! به حرفهای من خوب گوش کن، من می خواهم تو و همسرت حوا، جاویدان شوید و برای همیشه در بهشت بمانید، برای این کار به شما پیشنهاد می دهم. حوا که فکر می کرد شیطان راست می گوید رو به او کرد و گفت: ای شیطان! پیشنهاد تو چیست؟ شیطان در حالیکه به گندمزار اشاره می کرد، به آنها گفت: شما باید از این گندمها بخورید.
بدانید که هر کس از این گندمها بخورد، برای همیشه در بهشت می ماند.حضرت آدم گفت:ای شیطان!ما حرفهای تو را باور نمی کنیم. تو قصد فریب دادن ما را داری، خداوند ما را از خوردن آن گندمها منع کرده است وحال تو از ما می خواهی که آنها را بخوریم.
شیطان که کم کم احساس می کرد نقشه اش گرفته است با حالتی فریب کارانه گفت:ای دوستان! به شما سفارش می کنم که نصیحت مرا قبول کنید و از این گندمها بخورید. شیطان از آنجا دور شد.حضرت آدم و همسرش حوا با هم مشورت کردند.
آدم گفت: نباید به حرفهای شیطان گوش دهیم. حوا پاسخ داد: بهتر است به حرفهای او گوش دهیم و فقط یک بار بخوریم. حوا از جا بلند شد و به گندمزار رفت و چند خوشه چید و بازگشت. یکی از خوشه ها را به آدم داد و دیگری را خودش خورد.
همینکه حضرت آدم و حوا، خوشه های گندم را خوردند، ناگهان بهشت در مقابل چشمهایشان تیره و تار شد. تاج و تخت و نعمتهای آنها از بین رفت و از بهشت رانده شدند. فرشتگان به سراغ آنها آمدند و به سرزنش آنها پرداختند.حضرت آدم و حوا که حالا فهمیده بودند، آنها را فریب داده است، شروع به گریه و زاری به درگاه خداوند کردند و از خداوند خواستند گناهان آنها را ببخشد.
خداوند نیز ناراحتی و پشیمانی آنها را دید، جبرئیل را به نزد آنها فرستاد. جبرئیل به سراغ آنها آمد و دعایی را به آنها یاد داد تا آنرا بخوانند و از خداوند درخواست کنند که آنها را ببخشد. آدم و حوا نیز به خواندن دعا مشغول شدند و از او یاری خواستند، خداوند هم آندو را بخشید و به آنها گفت: بدانید که من شما را بخشیدم، ولیکن از این به بعد دیگر در بهشت زندگی نخواهید کرد، باید به زمین بروید و در آنجا زندگی کنید.
بدین ترتیب به فرمان خداوند حکیم، فرشتگان الهی آندو را به زمین آوردند و حضرت آدم را در سرزمینی بنام «سراندیب» و حضرت حوا را در سرزمین خشک و بی آب و علف«حجاز» رها کردند.حضرت آدم که حوا را گم کرده بود و تنها شده بود، از خداوند خواست که حوا را به نزد او برگرداند.خداوند نیز دعای او را اجابت کرد، و آدم را به سرزمین حجازف نزد حوا برد، و خداوند جبرئیل را به سراغ آنان فرستاد تا به آنها آداب زندگی کردن را بیاموزد.
جبرئیل هم به نزد آنان آمد و همه چیز را به آنان یاد داد. آدم از خداوند خواست که آنها را از حجاز به سرزمین سراندیب که سرسبز و خرم بود، ببرد. خداوند نیز دعای او را قبول کرد و بدین ترتیب آندو زندگی خوشی را در سراندیب آغاز کردند.
تا اینکه پس از مدتی به خواست خداوند حوا بچه دار شد و دو قلو بدنیا آورد. حضرت آدم نام یکی از آنها را که پسر بود، قابیل و نام دیگری را که دختر بود، بلوزا، گذاشت. پس از چند ماه خداوند دو بچه دو قلو دیگربه آدم و حوا داد،که حضرت آدم نام بچه پسر را، هابیل، و نام بچه دختر را، قلیما، نهاد و بدین ترتیب حضرت آدم و حوا با فرزندان خود به خوبی و خوشی زندگی کردند.
حضرت آدم و حوا، وقتی در زمین قرار گرفتند، خداوند اراده کرد که نسل آنها را پدید آورده و در سراسر زمین منتشر گرداند. پس از مدتی حضرت حوا باردار شد و در اولین وضع حمل، از او دو فرزند دوقلو، یکی دختر و دیگری پسر به دنیا آمدند.
نام پسر را «قابیل» و نام دختر را «اقلیما» گذاشتند.مدتی بعد که حضرت حوا بار دیگر وضع حمل نمود،باز دوقلو به دنیا آورد که مانند گذشته یکی از آنها دختر بود و دیگری پسر. نام پسر را هابیل و نام دختر را«لیوذا» گذاشتند.
فرزندان بزرگ شدند تا به حد رشد و بلوغ رسیدند. برای تامین معاش، قابیل شغل کشاورزی را انتخاب کرد، و هابیل به دامداری مشغول شد. وقتی که آنها به سن ازدواج رسیدند ( به گفته بعضی:) خداوند به آدم وحی کرد که قابیل با لیوذا، هم قلوی هابیل ازدواج کند و هابیل با اقلیما هم قلوی قابیل ازدواج نماید.
حضرت آدم فرمان را به فرزندانش ابلاغ کرد، ولی هوا پرستی باعث شد تا قابیل از انجام این فرمان سرپیچی کند. زیرا «اقلیما» هم قلویش، زیباتر از «لیوذا» بود، حرص و حسد آنچنان قابیل را گرفتار کرده بود که به پدرش تهمت زد و با تندی گفت: «خداوند چنین فرمانی نداده است، بلکه این تو هستی که چنین انتخاب کرده ای؟»
حضرت آدم برای اینکه به فرزندانش ثابت کند که فرمان ازدواج از طرف خدا است، به هابیل و قابیل فرمود: «هرکدام چیزی را در راه خدا قربانی کنید، اگر قربانی هریک از شما قبول شد، او به آنچه میل دارد سزاوارتر و راستگو تر است.»{نشانه قبول شدن قربانی در آن عصر این بود که صاعقه ای از آسمان بیاید و آن را بسوزاند.}
برای تامین معاش، قابیل شغل کشاورزی را انتخاب کرد، و هابیل به دامداری مشغول شد. وقتی که آنها به سن ازدواج رسیدند ( به گفته بعضی:) خداوند به آدم وحی کرد که قابیل با لیوذا، هم قلوی هابیل ازدواج کند و هابیل با اقلیما هم قلوی قابیل ازدواج نماید
فرزندان این پیشنهاد را پذیرفتند. هابیل که گوسفند چران و دامدار بود، از بهترین گوسفندانش یکی را که چاق و شیرده بود، برگزید، ولی قابیل که کشاورز بود، از بدترین قسمت زراعت خود خوشه ای ناچیز برداشت. سپس هردو بالای کوه رفتند و قربانی خود را بالای کوه نهادند، طولی نکشید صاعقه ای از آسمان آمد و گوسفند را سوزانید، ولی خوشه زراعت باقی ماند. به این ترتیب قربانی هابیل پذیرفته شد و روشن شد که هابیل مطیع فرمان خداست. ولی قابیل از فرمان خدا سرپیچی می کند.
به گفته بعضی مفسران، قبولی عمل هابیل و رد شدن عمل قابیل، از طریق وحی به آدم ابلاغ شد، و علت آن هم چیزی جز این نبود که هابیل مردی با صفا و فداکار در راه خدا بود، ولی قابیل مردی تاریک دل و حسود بود، چنانکه گفتار آنها که در قرآن (سوره مائده آیه 27) آمده، بیانگر این مطلب است.
آنجا که می فرماید: «هنگامی که هرکدام از فرزندان آدم، کاری برای تقرب به خدا انجام دادند، از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. آن برادری که قربانیش پذیرفته نشد، به برادر دیگر گفت: به خدا سوگند تو را خواهم کشت. برادر دیگر گفت: من چه گناهی دارم، زیرا خداوند تنها از پرهیزگاران می پذیرد.»
حسادت قابیل از یک سو و پذیرفته نشدن قربانیش از سوی دیگر، کینه او را به جوش آورد، نفس سرکش بر او چیره شد، به طوری که آشکارا به قابیل گفت: «تو را خواهم کشت.» آری وقتی حرص، طمع، خودخواهی و حسادت بر انسان چیره گردد، حتی رشته رحم و مهر برادری را می برد، و خشم و غضب را جایگزین آن می گرداند.
هابیل که از صفای باطن برخوردار بود و به خدای بزرگ ایمان داشت، برادر را نصیحت کرد و او را از این کار بر حذر داشت و به او گفت: خداوند عمل پرهیزگاران را می پذیرد، تو نیز پرهیزگار باش تا خدا عمل تو راهم بپذیرد، ولی این را بدان که اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، من دست به کشتن تو نمی زنم، زیرا از پروردگار جهان می ترسم، اگر چنین کنی، بار گناه من و خودت بر دوش تو خواهد آمد و از دوزخیان خواهی شد که جزای ستمگران همین است.
شیطان قابیل را وسوسه می کرد و به او می گفت: قزبانی هابیل پذیرفته شد ولی قربانی تو پذیرفته نشد. اگر هابیل را زنده بگذاری دارای فرزندانی می شود، آنگاه بر فرزندان تو افتخار می کنند که قربانی پدر ما پذیرفته شد، ولی قربانی پدر شما پذیرفته نشد.
نشانه قبول شدن قربانی در آن عصر این بود که صاعقه ای از آسمان بیاید و آن را بسوزاند
این وسوسه ادامه داشت تا اینکه فرصتی بدست آمد. حضرت آدم (علیه السلام) برای زیارت کعبه به مکه رفته بود، قابیل در غیاب پدر نزد هابیل آمد و به او پرخاش کرد و با تندی گفت: قربانی تو قبول شد ولی قربانی من مردود گردید، آیا می خواهی خواهر زیبای مرا همسر خود سازی و خواهر نازیبای تورا به همسری بپذیرم؟
هابیل پاسخ او را داد و او را انذار نمود که: دست از سرکشی و طغیان بردار. کشمکش این دو برادر شدید شد. قابیل نمی دانست چگونه هابیل را بکشد. شیطان به او چنین القا کرد: سرش را در میان دو سنگ بگذار و سپس با آن دو سنگ سرش را بشکن. قابیل همین روش را از ابلیس برای کشتن برادرش آموخت و با همین ترتیب، برادرش هابیل را مظلومانه به شهادت رساند.
رمان هفت جن نوشته امید کوره چی
معرفی گرفته شده از سایت ها
کتاب «7 جن» رمانی است که زندگی جوانی را به تصویر می کشد که سال های زیادی از عمر خود را مصروف موجودات ماورایی کرده و قدرت های بی مانندی را کسب کرده است، ولی از آنجاکه نفسش همواره در طلب کسب قدرت های بیشتر است، پا در ورطه ای می گذارد که حوادث این داستان را رقم می زند.
رمان «7 جن» با یک طرح جلد متفاوت و کتاب سازی جلب توجه کننده راهی کتابفروشی ها شده و در دسترس خوانندگان قرار گرفته است. این رمان با قیمت 16 هزار و 500 تومان منتشر شده است.
معرفی یک خواننده
مدتها بود به دنبال کتابی بودم درباره اجنه درباره اینکه بفهمم آیا این سحر و جادو و این همه رمال و ارتباط باجن و حتی داستانهای تسخیر جن درسته یا نه بعد از شنیدن داستان یکی از هم اتاقیها درباره وجود جن در یک منزل مسکونی که مدام اینها رو آزار میداده و بعدها توسط یک عالم دینی مشخص شده چند دانشجوی بی تجربه اجنه رو تسخیر کردند و بعد در منزل رها کردند من رو بیشتر مشتاق کرد تا بدونم تو سایتهای اینترنتی مطالب زیاد هست ولی دانستن این گونه مطالب تمرکز میخواهد که گوشی و کامپیوتر کارساز نیست باید راحت بدون دغدغه نشست و خط به خط کتاب رو با کشیدن خط زیر مطالب خوند به هر حال تمام کتابخونه های شهر رو گشتم اما کتابی که میخواستم نبود تا اینکه قانون جاذبه کار خودش کرد و کتاب هفت جن جز کتابهای ارسالی نهاد بود اولین چیزی که من رو جلب کرد جلد کتاب بود و بعد سبکیش کتاب خیلی سبکی هست به صفحه اول که مراجعه کردم دیدم پره از اسم سوره های قران و این برام مشتبه کرد که کتاب کتاب تخیلی تخیلی نیست بلکه بر اساس واقعیاتم هست قسمت هایی از کتاب که جلب کرد منو مینویسم
-درویش هیچ وقت نمیخوابید و هنگامی که شب از نیمه می گذشت چشم خشک جغد را در پوست دباغی شده ی کفتار میپیچید و آن را همراه طلسمی عبرانی که حک شده بود روی سرب سیاه بالای سر آویزان می کرد و وردی زیر لب زمزمه میکرد و ناگهان خودش از تنش جدا می شد درویش نفس خود را از تن جدا می کرد
-درویش لیوانی با انگشت بر خاک کشید .جن شیشه ای را که داخلش گردی شبیه اکسیر شقوقه بود به درویش داد و درویش از گرد روی لیوان پاشید و هاله ای سیاه همه جاراگرفت و لیوان پراز آب ظاهر شد بله درویش راز اصوات و اشکال را میدانست راز جداسازی اشکال و اصوات
-اغلب جن زده ها فعل جمع استفاده میکنند و در هر ده کلمه پنج تایش تهدید غیر مستقیم است و دلیل اینجور حرف زدن فشاری اسنت که روح برای پس گرفتن جسم به نفس تسخیر شده وارد میکند
-قیافه جن ها قبل از بلوغ خیلی حال بهم زن است هیچ مویی بدنشان نیست و درازای دست هایشان تقریبا دو برابر بدنشان است .با چشم های وزغ گونه و بزرگی که تا کناره های جمجمه کشیده شده
-هنگام نزدیکی با جن مغناطیس زیادی جذب بدن شده و انسان احساس ضعف می کند
-نازنین دختری که برای بخت گشایی پیش دعا نویس می رود و دعا نویس طومار مهر موموم شده از چرم گاو به او مید هد ا زروی کنجکاوی دعا را باز میکند و لرزه ای به بدنش می افتد و او از ان شب مدام صداهایی میشنود که از اینده خبر میدهند این صدا ها ادمه پیدا میکند تا حال نازنین بدتر شود برای همین پدرش دعا را میسزاند و از ان موقع نازنین توسط اجنه مورد ازار و اذیت قرار میگیرد .
-اجنه وقتی انسان را می زنند داخل پوشت کبود میشود نه روی پوست چرا که انها نفس را مورد ازار و اذیت قرار می دهند
-کوکب میرانا قمر بود و طالعش آب وبرجش حوت و طبعش سرد فلزش جیوه رنگش سفید جهت مغناطیسی تنش شمال انگار از اب متولد شده برای همین نیروی میرانا باععث فرار جن ها می شد
-خون را با فلفل قاطی کردم و بعد با کارد شیش کاره روی کاغذ کبود با محلول خون و فلفل طلسم قرثیا را کشیدم کاغذ را لوله کردم و تا به شکل فتیله در امد فتیله رادرون لیوانی از روغن مایع فرو کردم و ان را برون کشیدم تا روغن اضافه بچکد چند دقیقه که گذشت و روغن اضافی از فتیله بیرون آمد فتیله را اتش زدم دود سیاهی منتشر شد و اتاق شروع به لرزیدن کرد و بعد دیو سیاه بد ترکیبی ظاهر شد قیافه ای غلط انداز قدی بلند و سینه های فلسی
-حلقه ای بر دست جن بود و این نشان فرماندهی او بود و اگر بلایی سرش می آمد تمام طایفه اش به خون خواهی او وارد جنگ میشدند
-جن با بی شرمی گفت شهمورس به هیچ انسانی رحم نمکنه(باز دشمنی)
-جن وارد بدن نازنین شد و نازنین همانند سگی زنجیر پاره کرد و حمله ور شد شروع به خواندن دعای اول کاف کردم کفاف کاف کم یکفیک و اکفتا کفکافها کلمین کان کلکائکر کر اکلر اکلر فی کبدی تحکی مشکشکه کلت لک الکلکلا و نازنین لرزید و جن سوخت
-نمک و اسفند رو مخلوط کردم و در جا اسفندی ریختم و گرفتم روی گاز و بعد شمع و روغن رو برداشتم و امدم پذیرایی و کلمه شش حرفی جنیس را نوشتم و بعد روغن را چکاندم روی آن و با انگشت شست شروع به مالیدن کلمه ی کف دستم کردم تا این که حروف اسم جنیس فرو ریخت و توی هم و خط اکسیر صغیر شکل گرفت شمع رو روشن کردم و کف دستم رو گرفتم روی شمع کف دستم کمی سوخت ولی سرو کله جنیس هم پیدا شد جنیس ناخن های بلندش رو بهم مالید و استشمام کرد .فوری گفتم فکر بد نکنی فقط خواستم یکم آروم باشی
-عفریت خطرناکترین نوع جن است و بدقلق ترین آنها عفریت عهد میبندند که د راختیار معزم باشد اما نکته اینجاست که عفریت لفظ عربی بست پیمان را طوری ادا میکند که در اصل عهد و پیمانی در کار نیست عفاریت اغلب با پس و پیش گفتن اعراب حروف یا کلمات عربی معنای آنها را در هم می ریزند مقلا بجای اینکه بگویند حسین بن علی می گویند حصین بن علی واگر حسین با ص تلفظ شود به معنای مصون ماندن است
-تدخین یکی از بخوراتی است که اجنه مشتاق و هلاک نفس کشیدنش هستند و از پهن گاو و قدری سرکه خون مرغ و چند گرم تریاک ساخته میشود
-پری اینطور بود /موجودی به قامت یک زن دوبال بر پشتش داشت مثل بال پرنده بالها دقیقا از زیر شانه هایش بیرون زده و روی پشتش جمع شده بودند بالها از جنس پر نیود یا غضرف به نظرم جنس بال ها چیزی شبیه جنس ناخن بود شفاف و زیبا .روی سر زن تا زیر گردن با پوست سیاه و دباغی شده یک حیوان پوشانده شده بود اما موها نقره ای رنگ بود .پری چیزی بود که تا به ان روز ندیده بودم حتی نهاییل که فرشته ملک سفلا بود بال نداشت اما پری د و بال داشت
-آل ها بی شعور ترین جن ها هستند ودارای سم و شاخ های سبز رنگ مسخره در واقع احمق تر از ال خود ال است
وبسیار مطالب دیگر چون راز اعداد و تبدیل اعداد به کلمات واینکه اجنه به تمام خط ها اشناهستند بسیار کلمات و اتفاقات که همه نشانگر حماقت انسانی داره از کسانی که ارتباط با جن رو ارتباط با خدا میدونند و از کسانی که ندونسته جون ادمها رو به بازی میگرند توصیفات کتاب بسیارعالی بود و اینکه در رفتارمون دقت کنیم جوانی که بخاطر سهل انگاری گرفتا یک جن ان هم از جنس ال شده بود /دختری که بخاطر بخت گشایی و کنجکاوی گرفتار شده بود وپیر زنی که طعمه شد اینها همه از ضعف ایمان ما ادمهاست
این کتاب به تمرکز بالا و اهسته خوانی نیاز داره یعنی خواند با تفکر هر سطر هر صفحه هر جمله اش جالب و به شخصه بارها یک جمله رو میخوندم
خاطرات عزت شاهی - انقلاب اسلامی از دی 1356 تا بهمن 1357: - شکنجه گران می گویند-شاه بی شین
رای، رای پهلوی است: نگاهی به ماهیت انتخابات در دوره پهلوی-جریان ها و سازمان های مذهبی – سیاسی ایران
توی پارانتز از مسئولین و الگوهای کودکان روستا و مدعوین دیروز کمال تشکر رو دارم که برای چندمین بار نشون دادند که همه ما مرد حرفیم نه عمل همه ما جاش باشه مردم رو موعظه میکنیم و از فرهنگ و کتاب طومارها براشون صحبت میکنیم ولی در عمل خودمون برای خوندن یک کتاب نه برای خوندن برگه ای که اماده داده شده در میمونیم جاش باشه مردم رو به امانت داری دعوت میکنیم اما خودمون یک کتاب کتابخونه رو یک سال نگه میداریم جاش باشه همه رو دعوت میکنیم که عضو کتابخونه بشند اما خودمون حتی ندونیم کتابخونه کجا هست .جاش باشه به ملت میگیم اقا بدعهدی بده زشته هزاران ایه حدیث میاریم ولی خودمون با وجود دعوت نامه با وجود تماس باز هم بدعهدی کنیم .مسئولینی که توی روستا برای روستاییان تلاش میکنید برای آینده فرزندان این روستا ممنونم از تلاشتون ممنونم از اهمیت دادنتون به کتابخونه ای که تنها تنها جایی هست که فرزندانتون برای پرکردن اوقات فراغتشون برای انجام کارهای پژوهشیشون برای مطالعه ووو دارند ممنونم
واما کمال تشکر رو دارم از مدیر مدرسه شهید محمدی جناب اقای پناهزاده و کلیه معلمان مدرسه و بخصوص اقای منافی مدیر مجتمع که با وجود هماهنگ نشدن اجازه برگزاری نشست رو در مدرسه دادند و معلمانی که ظرف نیم ساعت کتاب ها رو مرور و به هم معرفی کردند .و قول برگزاری نشست بعدی رو هم دادند که بین تمامی معلمان مجتمع برگزار بشود.





در ادامه معرفی کتب آورده شده
ادامه مطلب
خبر خبر
تا23 دی 95 عضویت رایگان می باشد علاقه مندان با به همراه داشتن کپی شناسنامه /یک قطعه عکس جهت تکمیل فرم عضویت به کتابخانه مراجعه کنند./
|
برنامه های زمستانه کتابخانه |
|
قصه گویی |
|
جمع خوانی کتابهای داستانی |
|
جمع خوانی کتابهای علمی |
|
کارگاه پژوهش |
|
کارگاه شاهنامه خوانی |
لازم به ذکر است تمامی این کارگاه هه پنج شنبه ها بصورت یک در میان برگزار خواند شدو تنها قصه گویی هر هفته برگزار میگردد
علاقه مندان به شرکت میتوانند به همیاران کتابخانه یا به کتابخانه مراجعه و ثبت نام کنند




![]()
شازده کوچولو شاهکاری از آنتوان دو سنت اگزوپری، نویسنده و خلبان اهل فرانسه است. او این کتاب را در سال 1940 نگاشت. این کتاب به عنوان بهترین کتاب فرانسه در قرن 20 انتخاب شد.
داستان این کتاب از زبان پسربچه ای عجیب است که انگار افکارش با همه فرق دارد. دوست دارد در آسمان ها سرگردان باشد و به سراغ خلبانی می رود.
اینگونه بزرگ می شود و با هیچ کس اختلاط نمی کند. روزی در کویر صحرا هواپیمای او خراب می شود. تعمیرکاری هم همراه او نبوده است و خودش برای تعمیر این مشکل بزرگ دست به کار می شود. ذخیره ی آبی او به زور هشت روز او را کفاف می داد.او در هنگامی که در ماسه های کویر در خواب بود با صدای پسربچه ای از خواب می پرد و اینگونه با شازده کوچولو آشنا می شود و ماجرای عجیبش را می شنود...
بخشی از کتاب
بيا با من بازی کن. نمیدانی چه قدر دلم گرفته
اهلی کردن يعنی چه؟
يک چيزی است که پاک فراموش شده. معنيش ايجاد علاقه کردن است.
ايجاد علاقه کردن؟
معلوم است. تو الان واسه من يک پسر بچهای مثل صد هزار پسر بچهی ديگر. نه من هيچ احتياجی به تو دارم نه تو هيچ احتياجی به من. من هم واسه تو يک روباهم مثل صد هزار روباه ديگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتياج پيدا میکنيم. تو واسه من ميان همهی عالم موجود يگانهای میشوی من واسه تو.
کمکم دارد دستگيرم میشود. يک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
بعيد نيست. رو اين کرهی زمين هزار جور چيز میشود ديد.
اوه نه! آن رو کرهی زمين نيست.
رو يک سيارهی ديگر است؟
آره.
تو آن سياره شکارچی هم هست؟
نه.
محشر است! مرغ و ماکيان چهطور؟
نه.
هميشهی خدا يک پای بساط لنگ است! زندگی يکنواختی دارم. من مرغها را شکار میکنم آدمها مرا. همهی مرغها عين همند همهی آدمها هم عين همند. اين وضع يک خرده خلقم را تنگ میکند. اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگيم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پايی را میشناسم که باهر صدای پای ديگر فرق میکند: صدای پای ديگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قايم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمهای مرا از سوراخم میکشد بيرون. تازه، نگاه کن آنجا آن گندمزار را میبينی؟ برای من که نان بخور نيستم گندم چيز بیفايدهای است. پس گندمزار هم مرا به ياد چيزی نمیاندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهليم کردی محشر میشود! گندم که طلايی رنگ است مرا به ياد تو میاندازد و صدای باد را هم که تو گندمزار میپيچد دوست خواهم داشت..: اگر دلت میخواهد منو اهلی کن!
- دلم که خيلی میخواهد، اما وقتِ چندانی ندارم. بايد بروم دوستانی پيدا کنم و از کلی چيزها سر در آرم.
- آدم فقط از چيزهايی که اهلی کند میتواند سر در آرد. انسانها ديگر برای سر در آوردن از چيزها وقت ندارند. همه چيز را همين جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نيست که دوست معامله کند آدمها ماندهاند بیدوست... تو اگر دوست میخواهی خب منو اهلی کن!
راهش چيست؟
- بايد خيلی خيلی حوصله کنی. اولش يک خرده دورتر از من میگيری اين جوری ميان علفها مینشينی. من زير چشمی نگاهت میکنم و تو لامتاکام هيچی نمیگويی، چون تقصير همهی سؤِتفاهمها زير سر زبان است. عوضش میتوانی هر روز يک خرده نزديکتر بنشينی.
فردای آن روز دوباره شهريار کوچولو آمد.
- کاش سر همان ساعت ديروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بيايی من از ساعت سه تو دلم قند آب میشود و هر چه ساعت جلوتر برود بيشتر احساس شادی و خوشبختی میکنم. ساعت چهار که شد دلم بنا میکند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را میفهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بيايی من از کجا بدانم چه ساعتی بايد دلم را برای ديدارت آماده کنم؟... هر چيزی برای خودش قاعدهای دارد.
به اين ترتيب شهريار کوچولو روباه را اهلی کرد.
لحظهی جدايی که نزديک شد روباه گفت: -آخ! نمیتوانم جلو اشکم را بگيرم.
- تقصير خودت است. من که بدت را نمیخواستم، خودت خواستی اهليت کنم.
- همين طور است.
- آخر اشکت دارد سرازير میشود!
- همين طور است.
- پس اين ماجرا فايدهای به حال تو نداشته.
- چرا، واسه خاطرِ رنگ گندم.
- خدانگهدار!
- خدانگهدار!... و اما رازی که گفتم خيلی ساده است: جز با دل هيچی را چنان که بايد نمیشود ديد. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبيند. ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردهای. انسانها اين حقيقت را فراموش کردهاند اما تو نبايد فراموشش کنی. تو تا زندهای نسبت به چيزی که اهلی کردهای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...
این مقدمه اما بعد از مدتها که از بچه ها خواستیم کتابی که میخوانند بخشی جالب از آن را بنویسند حالا بسیار بسیار برگه جمع آوری شده سال پیش تمام خلاصه ها و نقاشی ها دور ریخته شد امسال دور ریخته نمیشوند امسال همه آنها تایپ شده و بصورت یک کتابچه در کتابخانه نگهداری میشوند اما نکته مهم که من خودم شروع کردم ابتدای امر چگونگی آشنایی و قسمتی از کتاب از همه کتاب دوستان خواهشمندم که بهترین کتابی که خوانده اند رو مثل من معرفی کنند تا با اسم خودشون در کتابچه درج بشه 
کتاب حاضر مجموعة مقالات «مهدی محمدی» دربارة تحلیل فتنة پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 است. این مقالات پیش تر در سرمقاله های روزنامة کیهان چاپ شده است.
وی می نویسد: دربارة ماهیت فتنه 88 از همان روزهای اوج تا امروز تحلیل های بسیار متنوعی عرضه می شد. برخی عقیده داشتند ما اساسا با یک پدیدة اجتماعی مواجه هستیم که هیچ ارادة سیاسی داخلی یا خارجی در به وجود آمدن آن دخالت نداشته و دیر یا زود بالاخره رخ می داد. این تحلیل البته چندان فراگیر نشد. در مرحلة بعد موضوع این بود که چگونه برخی فرزندان انقلاب تبدیل به سران فتنه شدند؟ از پیش از انتخابات بلکه از ماه ها قبل از آن، نشانه هایی وجود داشت که کسانی در جامعة سیاسی ایران به انتخابات 88 نگاهی متفاوت از آن چیزی دارند که علی القاعده یک جریان سیاسی درون سیستم باید به یک رقابت سیاسی بهنجار داشته باشد. صحبت از مرگ و زندگی بود و این که این بار باید کسانی را از تخت به زیر کشید و...
جین وبستر(کتاب بابا لنگ دراز)
معرفی کتا ب:
اهالی محترم روستای پریخانی کتابخانه عمومی پریخان به مناسبت فرار شاه از کشور و در آستانه ورود به ماه بهمن نشستی تحت عنوان انقلاب های تاریخی برگزار خواهد کرد لذا از علاقه مندان به معرفی کتاب دعوت میشود جهت شرکت در این نشست با مراجعه به کتابخانه آمادگی خود را اعلام دارند./
نشست کتابخوان مدرسه ای مدرسه شهید بایرامی
هشتمین نشست کتابخوان کتابخانه در مدرسه شهید بایرامی مورخ 5دی 95 ساعت 3بعد از ظهر برگزار گشت در این نشست 6کتاب تحت عناوین فهمیده(توسط رباب کریم اوغلی) هوشمندان سیاره اوراک(توسط شهربانو قدیر زاده) سفر به ماه (توسط فاطمه قدیر زاده) تشنه لبان (توسط زهرا کریم خانی )سیب و ماه اختراعات اتفاقی (توسط فاطمه آدم زاده ) خاطرات یک الاغ (توسط یگانه ملکی ) معرفی شدند هم چنین داستان ساراکوچولو از کتاب قصه هایی برای خواب کودکان توسط دختران خوبم یگانه ملکی ،فائزه قلی،نازنین زهرا رحمت زاده بازخوانی شد .در پایان نیز لوح تقدیر به معرفی کنندگان و نیز به دانش آموزانی که در ماه آذر 4کتاب خوانده بودند اهدا گشت.



حریم ریحانه
نوشته نعیمه اسلاملو و جمعی از نویسندگان
انتشارات تلاوت آرامش
130 صفحه
اگر به دنبال کتابی هستید که مستند به آیات قرآن و روایات، مستدل، منطقی، عقلانی، علمی و در عین حال به زبانی ساده و روان، به تبیین موضوع پوشش و عفاف پرداخته باشد، این کتاب یک گزینه بسیار عالی برای مطالعه است.
روی جلد کتاب نوشته شده: اولین دائرة المعارف و اطلس پوشش و عفاف در کشور؛ با نگاهی به محتوای کتاب مشخص میشود که این ادعای مؤلفان تقریباً ادعایی برحق است.
کتاب به مقوله حجاب و عفاف نگاهی جامع دارد. یعنی هم از منظر درون دینی و هم از منظر برون دینی به ابعاد مختلف این موضوع پرداخته است.
این اثر مصور و تمام رنگی است و در عین برخورداری از حجم نسبتاً کم (130 صفحه) از جامعیت بالایی برخوردار است. بدون زیادهگوییهای اضافی، در عین رعایت اختصار از کمال اتقان در ارائه مباحث را داراست.
در این کتاب سعی شده از تمامی زوایای ممکن به موضوع پوشش و عفاف نگاه شود. (از 18 منظر درون دینی و برون دینی) شکل پرداختن به این موضوع و انتخاب گفتمانی جدید در این حوزه، از مزیتهای منحصر به فرد این کتاب به شمار میرود.
برخی از عناوین کتاب عبارتند از:
- تاریخچه پوشش و عفاف در کشورهای جهان و ایران (این فصل با ارائه اسناد متقن تاریخی و عکسهای متعدد، از دروههای مختلف تاریخی نشان میدهد که بشر در طول تاریخ فطرتاً طالب حجاب بوده است، تا اینکه نظام سرمایهداری و دستگاههای تبلیغاتیاش از دوره رنسانس به بهانه پیشرفت و توسعه، برهنه کردن جوامع را در پیش گرفت!)
- پوشش و عفاف در ادیان الهی و کلام بزرگان و مشاهیر جهان.
- سیمای عفاف در قرآن کریم و در احادیث و روایات معصومین علیهم السلام همراه با برخی از مهمترین احکام پوشش و عفاف.
- فقط همسرم (ذکر نابترین احادیث ذکر شده در موضوع آیین همسرداری در کلام معصومین علیهم السلام)
- بررسی شبهات حجاب (پاسخهای مستدل و منطقی به رایج ترین شبهات در مورد موضوع حجاب و عفاف)
- عفاف در حبس (داستان غم انگیز کشف حجاب در ایران)
- هجوم خاموش (بررسی شبیخون فرهنگی دشمن پیرامون حجاب و عفاف)
- علم هم تجربه کرده است (اثرات حجاب و عفاف از نگاه علم)
روزی که آموس بیمار شد
نوشته فیلیپ سی. استید؛ ترجمه سمیرا ابراهیمی
انتشارات امیرکبیر/ کتابهای شکوفه
36 صفحه
"روزی که آموس بیمار شد"، داستان مصوری برای گروه سنی الف است. داستانی عمیق و جذاب که مفهوم دوستی و مهربانی و پاسخ دوستی را به خوبی به کودکان میآموزد. در این کتاب میتوانیم ارزش دوستی را به دیگران یادآور شویم و ببینیم که نتیجه خوبی ما در حق دیگران، روزی به خود ما باز میگردد. شاید مهربانیهای آموس مصداق این ضرب المثل باشد:
«تو نیکی میکن و در دجله انداز - که ایزد در بیابانت دهد باز»
آموس، مردی است که در باغ وحش شهر کار میکند. او هر روز کمی از وقتش را با دوستانش در باغ وحش میگذراند. با فیل بازی میکند، با لاکپشت مسابقه دو میدهد (لاک پشتی که همیشه برنده میشد)، کنار پنگوئن خجالتی ساکت مینشیند، به کرگدنی که همیشه آب بینیاش میآید کمک میکند و هنگام غروب برای جغدی که از تاریکی میترسد داستان میخوانَد... تا هنگامی که آموس بیمار میشود.
در ابتدای کتاب، نویسنده و تصویرگر (فیلیپ سی. استید و ارین ای. استید) یادداشتی برای کودکان ایرانی نوشتهاند با این عبارات:
"بچههای عزیز، ممنون از شما برای خواندن این کتاب!
با کمک شما آموس به زودی حالش خوب میشه. هورااا !
دوستان شما،
فیلیپ و ارین استید
کتاب «روزی که آموس بیمار شد» موفق به دریافت پنج نشان از جشنواره لاک پشت پرنده در سال 1394 شده است.
نقشه نقش بر آب
گردآورنده پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظله العالی)
انتشارات انقلاب اسلامی
248 صفحه
این کتاب، مشتمل بر فرازهای مهمی از رهنمودهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی، در طول سالهای 88 و 89، پیرامون فتنه سال 88 است. کتاب با توجه به محتوای محوری سخنان معظّم له، در پنج فصل با این عناوین تدوین شده است:
دهمین انتخابات ریاست جمهوری؛ مواضع رهبری پس از انتخابات تا نماز جمعه 22 خرداد؛ حوادث پس از انتخابات؛ کسب بصیرت و جنگ نرم.
فصل نخست کتاب به بررسی و تحلیل اهمیّت انتخابات در نظام اسلامی، تلاش دشمنان برای سرد و تعطیل یا بدنام و مخدوش کردن انتخابات، وظایف جداگانه مردم و نامزدها در انتخابات، نکاتی در آسیبشناسی انتخابات و برخی پیشبینیهای رهبر معظّم در خصوص حضور پرشور مردم در انتخابات پرداخته است. فصل دوم به ذکر برخی از مهمترین مواضع رهبر انقلاب از پس از انتخابات تا نماز جمعه 29 خرداد اختصاص دارد. مفصّلترین فصل این کتاب، فصل سوّم آن است که در عناوین متعدّدی به بررسی حوادث پس از انتخابات پرداخته است. اینکه چرا ماهیّت حوادث بعد از انتخابات به «فتنه» تعبیر شد و توطئههای پشت پرده آن چه بودند. شرح ماجرای فتنه، از طراحیها و برنامهریزیهای دشمن قبل از انتخابات تا بازیگران فعّال داخلی در این صحنه؛ موضوعاتی درباره کارنامه مردم و خواص، نقش دشمن، نیروهای امنیّتی و انتظامی و بسیج و رسانههای داخلی برخی از مباحث این فصل است.
یازده راهکار برای مقابله و دفع فتنه، برگرفته از بیانات رهبر معظّم انقلاب اسلامی، نظیر پایبندی به قانون و کسب بصیرت، ابراز اعتماد نخبگان به نظام، پرهیز از شایعهپراکنی علیه مسئولان و... از دیگر مطالب مهم این بخش است.
بخش مبسوطی از این فصل، «پیامها، تجربهها و درسهای» متعدّد حوادث پس از انتخابات 88 را از زوایای مختلف بررسی کرده و در آخرین بخش آن نیز، ضمن تشریح حماسههای 9 دی و 22 بهمن، برخی از نتایج این حوادث برای ملّت و نظام جمهوری اسلامی احصاء شده است.
در فصل چهارم این اثر با عنوان «کسب بصیرت»، علاوه بر تشریح معنا، ابعاد و سطوح بصیرت و نیز ضرورت و اهمیّت آن، مصادیق این مفهوم مهم در منظومه بیانات رهبر معظّم انقلاب پیرامون فتنه 88 تبیین و تحلیل شده است. الزامات کسب بصیرت، نتایج فقدان بصیرت و وظیفه خواص در ایجاد بصیرت در خود و دیگران، از دیگر موضوعات مورد بررسی در این فصل هستند. همچنین موضوعات دیگری چون اهمیّت جنگ نرم، معنا و منشأ جنگ نرم، هدف دشمن از جنگ نرم، خطوط اصلی در جنگ نرم، راههای مقابله با جنگ نرم دشمن، نقش افسران جوان جنگ نرم (دانشجویان)، نقش اساتید در فرماندهی جبههی جنگ نرم و... بررسی شده است.
هر ماه چهار عنوان کتاب از سوی معاونت توسعه کتابخانهها و کتابخوانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور در قالب طرح «کتابخوان ماه» از میان کتابهای منتشر شده در سال 94 و 95 در موضوعاتی همچون: سبک زندگی ایرانی اسلامی، کتابهای متناسب با مناسبتهای ملی و مذهبی و همچنین عناوین جذاب در حوزه کودک و نوجوان، در موضوعات و مناسبتهای مختلف انتخاب و معرفی میشوند تا ضمن ترویج فرهنگ کتابخوانی، برخی معضلات فرهنگی و اجتماعی نیز با مطالعه کتابها مرتفع شود. معرفی و تبلیغ این کتابها از راههای مختلف همچون ارائه در نشستهای کتابخوان، کتابخوان مجازی، انتشار طرحهای گرافیکی در فضای مجازی، برگزاری جلسات نقد و بررسی و... در سراسر کشور انجام میشود.
