و اما معرفی کتاب :
این کتاب داستان یک قیچی است که توسط آهنگر ساخته شده ولی بیکار یک گوشه می ماند برای همین دست به کار میشود تا خودش برای خودش کار پیدا کند .از در بیرون میرود به دنبال کار یک گربه میبیند به گربه پیشنهاد میدهد تا دمش را کوتاه کند گربه میترسد و فرار میکند .بعد سر راه به یک الاغ میرسد به الاغ پیشنهاد میدهد تا گوش هایش را کوتاه کند الاغ هم رسیده و فرار میکند تا اینکه به یک خروس میرسد و پیشنهاد میدهد تا دمش را مرتب کند خروس عصبانی و دنبالش میکند قیچی به یک حیاط وارد میشود حیاطی شلوغ که در داخل خیاطی در حال دوختن لباس عروس هست خیاط که از قیچی خود خسته شده به دلیل کندی با دیدن قیچی خوشحال میشود و با قیچی قصه یک لباس عروس زیبا میدوزد خیاط فردای ان روز به پیش اهنگر رفته و قیچی را میخرد و قیچی دیگر هیچ وقت بیکار نمی ماند.







حرفهای (خاطرات مرحوم جواد شریفی راد، معلم و سرتیم خنثیسازی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از جنگ شهرها و موشکباران تهران)
نویسنده: مرتضی قاضی
انتشارات: رسانه مهر
۲۸۰ صفحه
مرحوم شریفی راد (که در حادثهای ناگوار در خلال ساخت فیلم معراجیها درگذشت) در قالب گفتگویی بلند (بیش از شش ساعت) این خاطرات را روایت کرده است. خاطرات شریفی راد در این کتاب از مقطع ورود او به نیروی هوایی از سال ۵۴ یا ۵۵ شروع میشود و در ادامه به نحوه ورودش به حیطه خنثیسازی بمب میپردازد و تا عملیات مرصاد ادامه مییابد.
در کتاب علاوه بر خاطرات جالب و تأملبرانگیزی که با توجه به فضای کاری متفاوت ایشان (خنثیسازی بمب در شهرها و مناطق جنگی) بیان شده است، توضیحات علمی جالبتوجهی نیز البته در سطح فهم عمومی در خصوص بمب و موشک و خنثیسازی ذکر شده است.
ابراهیم حاتمیکیا که در چندین فیلم از نزدیک سابقه همکاری با او را داشته است، درباره شخصیت او میگوید: «تخریبچی در بین بچههای نظامی فردی صاحب دیدگاه است. درست است که جنس کار جواد هم مثل بقیه این بود که فعالیتی را انجام دهد و مزدی بگیرد، اما او به شدّت نگاه سیاسی و دقیقی به کارش داشت. مثلاً در خاطراتش آمده که روزی دو موشک همزمان به دو خانه اصابت میکند، یک خانه برای فردی پولدار بوده و یک خانه برای فردی فقیر. از طرف فرد پولدار دائم تماس گرفته میشود و افراد سفارش میکنند که اول وضعیت او را مشخص کنید، اما جواد زیر بار نمیرود و ابتدا به سراغ خانه فرد فقیر میرود.»