بازدیدکلاسهای پنجم و ششم و پرواز بادباکها نماد همدردی با کودکان غرب کشور در 24آبان 96




بازدید ، عضویت ، و آشنایی با کتابهابه وسیله رنگ آمیزی شخصیت کتابها24 آبان 96
دانش آموزان دوم و سوم ابتدایی دبستان شهید محمدی ضمن بازدید و عضویت در کتابخانه در برنامه معرفی کتاب با شخصیت های کتاب آشنا شرکت نمودند در این برنامه یک کتاب به همراه نقاشی شخصیت اصلی کتاب در اختیار دانش اموزان گذاشته شد تا هر کدام ضمن رنگ امیزی با یک کتاب نیز آشنا شوند در واقع حدود 40 کتاب به کودکان معرفی شد بدین طریق










کارگاه معرفی کتب مرجع برای دانش آموزان چهارم، پنجم، ششم ابتدایی مدرسه شهید بایرامی 23 آبان 96 هفته کتاب





قصه گویی برای کودکان هفت ساله مدرسه شهید بایرامی در بیست و سه آبان 96 به مناسبت هفته کتاب






فقط تا 24 آبان فرصت باقیست (عضویت رایگان)

هشتمین نشست کتابخوان کتابخانه میرزاقاسم پریخانی گرامیداشت امیرحسین فردی
هشتمین نشست کتابخوان کتابخانه میرزاقاسم پریخانی گرامیداشت امیرحسین فردی با حضور اعضای کتابخانه در 4آبان 96 برگزار گشت در این نشست 6 کتاب به ترتیب زیر معرفی گشتند.
1- اسماعیل (فاطمه زیادپور) 2- امام خمینی (هانیه فتح اللهی) 3- سیاه چمن( مهسا شعبان اوغلی) 4- امام اول (زهرا فتح اللهی 5- قصه های گل بهار (نازنین زهرا رحمت زاده 6- کوچک جنگلی (هانیه سرخوش)

معرفی کتابها در ادامه مطلب
ادامه مطلب

صحنه ای که از صفحه ذهن کتابدار پاک شدنی نیست و با یادآوری آن خستگی و ناملایمات کاری را فراموش میکند.



قصه گویی از کتاب قطره سحر آمیز برای کلاس دوم ابتدایی
قطره سحر آمیز داستان خواهر و برادری می باشد که به سحر جادگر دچار میشوند وقتی که پدر و مادرشون که پیر بودند از دنیا می روند این دو از خانه خارج شده و راهی سفری میشوند در سفر برادر که تشنه بود از ابی که جادو شده بود میخورد و به گوساله ای تبدیل میشود در همین حین که هردو ناراحت بودند و نمیدونستند چه کنند تاجری آنها را دیده و به منزل خودبرده و از آنها مراقبت میکند جادوگر که این اوضاع را میبیند به خواهر حسادت میکند برای همین نقشه ای میکشد و خواهر رادر رودخانه ای اسیر میکند و خودش را شکل خواهر گوساله در می اورد هیچ کس متوجه نمیشود جادوگر است جز گوساله که از او دوری میکند تا اینکه جادوگر از تاجر میخواهد که گوساله را بکشد تاجر نیز قبول کرده و گوساله را به خدمه میدهد بیرون خانه برده و بکشد گوساله التماس میکند ولی کارساز نیست بارها میگوید که او جادوگر است اما کسی باور نمیکند گوساله فرار کرده به کنار رودخانه می رود و اشک میریزد و خواهر راصدا میکند قطره اشکش که در رودخانه میریزد خواهر از رودخانه آزاد میشود و جادوگر که رسوا شده بود توسط مردم مجازات میشود.



