زنگ کتاب درکلاس دوم  با شرکت 21نفر از دانش آموزان برگزار گشت در این زنگ  ضمن امانت کتاب کتابها مطالعه نیز گشت و هم چنین جوایزی هم اهدا گشت

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

قصه گویی در کلاس دوم ابتدایی و قصه یاران قصه گویی شد این قصه قصه پیرمردی هست که باغی داره و خورشید همیشه به باغش می تابه یک روز میره باغش و میبینه که خورشید پشت ابر هست میگه سلام بر تو ای خورشید پشت ابر زیبا چرا پشت ابری؟ زندگی درختان و گل ها همه به تو بستگی دارد. اگر تو پشت ابر باشی همه پژمرده می شوند. خورشید پشت ابر جواب سلام پیرمرد را داد و گفت: برای این که کسی به من توجه نمی کند. هیچ کس رویش به سمت نیست پیرمرد میره و میگرده کل دنیا رو و تخم گل آفتاب گردانها رو جمع میکنه و میاره میکاره در باغش به اونها میرسه تا اینکه اون گلها بزرگ میشن و به خورشید نگاه میکنند و بقیه گلهام به تبعیت از اونها به رو به خورشید میکنند

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

زنگ کتاب درکلاس  چهارم با شرکت 19نفر از دانش آموزان برگزار گشت در این زنگ  ضمن امانت کتاب کتابها مطالعه نیز گشت و هم چنین جوایزی هم اهدا گشت

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

مسابقه حفظ سوره نصر در کلاس سوم ابتدایی مدرسه شهید بایرامی برگزار گشت در این مسابقه ابتدا چندین بار این سوره توسط هر یک از دانش آموزان خوانده شد و بعد آیه آیه حفظ شد و هر کس توانسته بود حفظ کند و آیات رو درست قرائت کنند جایزه دریافت کردند

 



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

کتاب پیشنهادی برای بانوان این هفته

 

فردا مسافرم رمانی از مریم راهی کتابی که سراسر عشق را روایت میکند

داستان این کتاب از بازگشت طرماح پدر نجوا و سفیر سابق امام علی از کربلا شروع میشود طرماح که میخواسته خودش رو به امام حسین برسونه ورسونده اما به دلیل اینکه یک سری آذوقه باید به قبیلش میبرده از امام جدا شده و وقتی برگشته دیده کار از کاز گذشته و امام شهید شدند و صحنه های وحشتانکی که در اون صحرا میبینه باعث میشه شوکه بشه و فقط به یک نکته خیره بشه و حرفی نزنه

اما نجوا که میشنوه اسیرهایی به کوفه آوردند میره دروازه شهر و میبینه که ال محمد اسیر شدند با سکینه آشنا میشه و رباب و زود برمیگرده خونه و لباس کهنه ای رو پاره میکنه و میپوشه و میره به خونه نامزدش و اتمام حجت میکنه که سعید من میخام با اسرا همراه بشم و نمیخام دیگه از ابو محمد جدا بشم و کابین من همراهی با ال محمد هست سعید که خودش اسرا رو دیده بود و حالش خوب نبود عصبی میشه و اخر سر نجوا میگه حتی شک دارم پای دعوت نامه کوفیان از امام رو هم امضا کرده باشی و خارج میشه نجوا میره به جلوی کاخ و خودش رو داخل اسرا جامیده سعید از خونه خارج میشه و میره به سمت اسرا چشمش به سری میافته که عین آفتاب  نورانی هست سعید که باخودش کلنجکار میرفته یک هو میبینه سر حرف میزنه سر مبارک امام حسین بوده که همون آیه سوره کهف که آنان جوانانی ایمان آورنده به پروردگارشان بودند و ما بر هدایتشان افزودیمسعید متعجب میره سمت یک پسرو پولی به اون میده تا همه جا جار بزنه که سر حرف میزنه و چی میگه حالا ماجرای مردم کوفه و هلهله و زنان و مردانش جدا که روایت میکنه به زیبایی خلاصه اسرا وارد مجلس ابن زیاد میشند اونجا ابن زیاد به امام سجاد میگه که توچطور زنده موندی تو چه کسی هستی میگه من علی بن حسین هستم ابن زیاد میگه مگر علی بن حسین کشته نشد در کربلا و اینجا ماجرای علی اکبر(ع) رو نویسنده روایت میکنه اون هم از زاویه ای  جدید از زاویه رباب و از اونجا گریز میزنه به ماجرای آشنایی لیلای عاشق پیشه و اما حسین (ع) وبعد باز برمیگرده به زمان حال اسرا رو میبرند به یک ساختمان مخروبه سعید به صورت ناشناس نامه ای میفرسته که اسرا رو میخوان ببرند به شام و کاخ یزید فردای اون روز با قل و رنجیر اسرا به طرف شام حرکت میکنند و نجوا هم با اسرا میره در مسیر نجوا مدام با رباب هم صحبت میشه و از این بانو ماجرا ها میشنوه ماجرای آشنایی خودش با امام حسین (ع) که پدرش مسیحی بوده و در زمان عمر رفته مسجد گفته میخام مسلمان بشم و شهادتین گفته در خارج مسجد امام علی دنبالش اومدن و خودشون معرفی کردند و پدر رباب خوشحال خواسته که یکبار دیگر در برابر امام شهادتین بگه امام بعد از شهادتین گفتنش ازش خواسته یکی از دختراهاش رو به ازدواج امام حسین (ع) در بیاره و اون هم با افتخار قبول میکنه و وقتی به رباب میگه رباب بدون چون و چرا قبول میکنه

و بعد ماجرای شهربانو رو روایت میکنه که اسمش جهان شاه بوده در زمان عمر و در جنگ اسیر میشه وقتی عمر میخاسته به عنوان برده برداره امام علی جلو میان و میفرمایند چون این دخترها شهربانو و خوارش مروارید شاهزاده هستند بگذار خودشون یکی رو انتخاب کنند برای ازدواج امام نزد جهان شاه میاد و میگه اسمت از این بعد شهربانوهست جهان شاه میبینه که خوابش درست بوده در خواب پیامبر رو دیده بوده و بعد حضرت فاطمه رو که وعده ازدواجش با امام حسین بهش داده بودند شهربانو بلند میشه و از بین مردانی که صف کشیدند امام حسین رو انتخاب میکنه و اما بعد از به دنیا اومدن امام سجاد(ع) شهربانو از دنیا میره و باز گریز میزنه به ماجرای ام البنین و ازدواجش با امام علی و بعد مدینه و ماجرای خواب صفیه و خاکی که سرخ شده بود روز عاشورا و در و دیوار مدینه که خون ازشون میبارید وبعد گریز به ماجرای هجرت امام از مدینه به مکه و بعدش ماجرای علی اصغر و حضرت ابوالفضل و امام حسین (ع) و بعد برمیگرده به اسرا که در هیچ شهری راهشون نمیدن برای استراحت و رسیدنشون به شام و موندن در پشت دروازه و ماجرای پیر مرد و صحبت هاش با امام سجاد که امام سجاد(ع) با آیه هایی از قران بهش میفهمونه که این اسرا نزدیکان پیامبر هستند و اون پیر مرد شرمگین توبه میکنه و ماجرای کاخ یزید که چه کشیدندو صلابت حضرت زینب در برابر یزید و بعد ماجرای خرابه که گویا یزید به عمد فرستاده بود تا سقف بریزه روی سر اسرا و شهید بشند و اون بگه باقی ال هاشم هم در زیر آوار موندندو بعد ماجرای برگشت به کربلا و موندن رباب در کربلا و رسیدن سعید به کاروان و همراه شدنش و رفتن به مدینه و ماجرای مدینه

 

سطر به سطر فردا مسافرم تنها یک کلمه است و آن هم عشق؛ عشق بانوانی شریف که تا به امروز کمتر از زندگی‌شان شنیده‌ایم و بیشتر عطش دانستن داریم. ام‌البنین، لیلی، شهربانو، رباب و سکینه شخصیت‌هایی هستند که فردا مسافرم برای روایت محبت و مودت آن‌ها نسبت به امامشان خلق شده است، محبتی که از آغاز تا به انجامش یکرنگ است و شفاف. اگرچه این رمان براساس مستندات تاریخی پیش می‌رود، نویسنده وقایع آن را به گونه‌ای روایت می‌کند که خواننده با قرارگرفتن در یک فضای احساسی و عاشقانه، هم از سیر تاریخ مطلع شود و هم داستانی دلچسب مطالعه کند از عشقی شیرین. در کنار اشک و آهی که واقعه‌ی عاشورا به همراه دارد، آنچه خواننده را تا آخرین صفحه دلخوش می‌کند، داستان دلدادگی دختر و پسری جوان است که به‌اجبار از یکدیگر فاصله گرفته‌اند و حال در انتظار دیدار به سر می‌برند.

بخشی از کتاب

یقین داشتیم رفتنش را برگشتی نیست، هر دو مان؛ من و مادر. آن گونه که او اسبش را تجهیز می‌کرد و شمشیر و سپر و سنان برمی‌داشت، آن گونه که او برحذر می‌داشت‌مان از فریب عبیدالله بن زیاد، آن گونه که او سر تا پای‌مان را می‌نگریست به وقت وداع، آن گونه که او می‌سپردمان به خدا و سپس به سعید، یقین‌مان شد رفتن پدر را برگشتی نیست. سعید قابل بود، و می‌شد اهل خانه‌ را آسوده‌خاطر به او سپرد ولی از روزی که شیعیان کوفه نام‌شان را نوشته بودند پای رقعه، ایام به خوشی سپری نمی‌کرد. مردد بود و مضطرب. خوف از جانش خارج نمی‌شد، اما پنهانش می‌داشت. عزلت گزیده بود؛ در خانۀ خودش، لیل و نهار. هر بار دیدمش سخنی نگفت، جز آنکه زیر لب زمزمه کرد: - به سوی ما بشتاب، امید است خداوند ما را به واسطۀ شما بر حق مجتمع گرداند...

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

جمع خوانی کتاب پرواز 4721پاریس/تهران و اجرای نمایش تقابل ایران و آمریکا اینبار در مدرسه آسیه

 



تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

 



تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

مسابقه سفالینه های انقلابی با شرکت 30نفر از اعضای کودک و نوجوان یرگزار گشت در این مسابقه اعضا شعارهایی که میدانستند را به تصویر کشیدند.



تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

 16بهمن 98مسابقه پلاکاردسازی برای راهپیمایی 22 بهمن  در دو گروه با شرکت اعضا برگزار گشت در این مسابقه اعضا  با خلاقیت خود پلاکاردهایی را ساختند

 



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

مسابقه داستان نویسی دیدار من با رهبری در کلاس ششم ابتدایی مدرسه شهید بایرامی برگزار گشت در این مسابقه از دانش آموزان خواسته شد در قالب یک داستان کوتاه لحظه دیدار خود با رهبر عزیز انقلاب اسلامی را توصیف کنند . توصیفات و داستانها بسیار جذاب بود اما نکته جالب اینجا بود که همه در داستانشان به شهادت سردار سلیمانی اشاره کرده بودند.

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

14 بهمن 98 کل کلاسهای مدرسه شهید محمدی از اول تا ششم ابتدایی در دو گروه مجزا از کتابخانه بازدید کردند و نمایش تقابل ایران و امریکا اینبار توسط اعضای پسر کتابخانه برگزار گشت همچنین کلاس چهارم این مدرسه در کارگاه سفالینه های انقلابی شرکت کردند. لازم بذکر است  بازدید کنندگان 170 نفر بودند که تقریبا 100نفرشان عضو کتابخانه بودند.

 



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

13بهمن 98 نمایش تقابل ایران و آمریکا که نمایشی طنز میباشد توسط اعضای کتابخانه با شرکت 70نفر از اعضا و 30نفر غیر اعضا در مدرسه شهید بایرامی برگزار گشت همچنین سرود ای ایران توسط گروه سرود کتابخانه اجرا شد .

 

 



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

مسابقه رنگ آمیزی من انقلابیم با شرکت 19نفر از دانش اموزان کلاس پنجم ابتدایی مدرسه شهید محمدی برگزار گشت . در این مسابقه دانش آموزان به رنگ آمیزی تمثالی از رهبری و کودکان که دور ایشان جمع شده بودند پرداختند و بالای برگه نوشتند که من سرباز رهبر هستم یا من انقلابیم سپس با در دست داشتن  برگه های خود شعار مرگ بر آمریکا سردادند.

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

زنگ کتاب در سه کلاس سوم و چهارم و پنجم با شرکت 48نفر از دانش آموزان برگزار گشت در این زنگ که برای هر کلاس نیم ساعت طول کشید ضمن امانت کتاب کتابها مطالعه نیز گشت و هم چنین جوایزی هم اهدا گشت

 

 



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

کاردستی گل لاله به مناسبت دهه فجر به دانش آموزان کلاس دوم ابتدایی آموزش داده شد و مسابقه ساختن این گل لاله نیز برگزار گشت و به سهدونفرشان گل سفال سازی اهداشد.

 

 



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

 



تاريخ : پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

زنگ کتاب در مدرسه شهید بایرامی با شرکت دانش آموزان کلاس سوم و پنجم و دوم ابتدایی

 

 



تاريخ : سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

از 8 بهمن تا 22 بهمن نمایشگاه ایران آزاد ایران آباد با محوریت گام دوم انقلاب در کتابخانه پریخان برپا می باشد در بخش اول این نمایشگاه  وقایع روزهای 12تا22 بهمن 57 ابتدا به تصویر کشیده شده با توضیح و در بخش دوم   به معرفی امام خمینی و آیت الله خامنه ای رهبر بزرگ انقلاب اسلامی به زبانی ساده پرداخته شده و در بخش سوم سعی شده با آوردن جنایات آمریکا علیه مردم کشور قبل و بعد انقلاب  مخاطب را مفهوم شعار مرگ برآمریکا آشنا کنیم و در بخش چهارم به جنگ نرم و معنای آن و وظایف ما و دستاوردهای کشور در این جنگ نرم و رتبه های کشور در حوزه های نظامی، پزشکی، فناوری وغیره پرداخته شده و در بخش آخر نیز پویشی را برگزار کردیم که با استقبال روبرو گشته در این یک روزه اخیر پویش فرزند ایرانی_ کالای ایرانی که اعضا و مراجعه کنندگان با شرکت  در این پویش اعلام میکنند که در زندگی خود از کالای ایرانی فقط استفاده کنند بخصوص با نزدیک شدن به پایان سال 98 خرید های عید برای حمایت از تولید ملی کالاهای ایرانی باشند.

 



تاريخ : سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

زنگ کتاب و بازی حدس کلمه در کلاس سوم ابتدایی مدرسه شهید محمدی با شرکت دانش آموزان باهوش و مودب این کلاس برگزار گشت .

 

 



تاريخ : سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

 



تاريخ : یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

«مثل مادر مهربان»

پدیدآور: طیبه شامانی؛ ناشر سوره مهر؛ تعداد صفحات ۳۲
کتاب مثل مادر مهربان اثر طیبه شامانی،  مجموعه‌ای از اشعار ویژه کودکان است که برای گروه سنی (ب) تهیه شده و ویژگی‌های یک اثر جذاب و خواندنی برای کودکان را دارد. شاعر توانمند و خوش ذوق توانسته در این اثر، اشعاری آموزنده را که در آنها موارد آموزشی به صورت غیرمستقیم مطرح شده، برای کودک بسراید.
شاعر، مفاهیمی مانند کرامت انسانی، میهن‌دوستی، مهارت‌های زندگی، پایبندی به ارزش‌های خانواده و مضامین اخلاقی دیگر را در اشعارش گنجانده است.
از جمله جذابیت‌های یک کتاب برای کودکان تصاویر رنگی و جذاب، متن کوتاه و آهنگین آن است. تعداد خطوط، سایز نوشته‌ها و چیدمان عکس‌ها کمک می‌کند که کودک از خواندن لذت ببرد.
در اشعار کتاب از مفاهیم پندآموز و پیام‌های مستقیم اثری نیست و شاعر پیام‌های خود را هنرمندانه، شاعرانه و کودکانه و غیر مستقیم انتقال داده است. ‌

یک کلاه سبز
می‌گذاری روی سر
شاخه‌هایت می‌شود
لانۀ شانه به سر
گربه‌ای لم می‌دهد
ظهر زیر سایه‌ات
شب که شد، یک یاکریم
می‌شود همسایه‌ات
هست با این‌ که تنت
چوب‌های سفت و سخت
مثل مادر مهربان
باز هستی ای درخت


«درود بر برادر ارتشی»

پدیدآور: حمیدرضا شاه‌آبادی؛ ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ تعداد صفحات: ۳۲

سحرگاهان ۲۲ بهمن خبرهای مأیوس کننده برای ارتشبد قره‌ باغی ارسال می‌شد. اخباری حاکی از این که کلانتری‌ها یکی پس از دیگری در حال سقوط‌ اند، سربازان به مردم می‌پیوندند. همافران، گاردی‌ ها را شکست داده‌اند، مردم اداره تسلیحات ارتش را به محاصره خود درآورده‌اند. نیروهای هوانیروز از فرمان سرپیچی می‌کنند و حاضر به اطاعت نیستند، سرلشکر نشاط فرمانده گارد جاویدان از فرمان فرمانده نیروی زمینی سپهبد بدره‌ ای سرپیچی می‌کند و نیرویی برای حمایت از فرماندار نظامی نمی‌فرستد. در آن لحظات حساس، رژیم شاه می‌کوشید تا به تنها تکیه گاه خود که سخت بدان امیدوار بود، توسل جوید. یعنی ارتش را به بهانه‌های گوناگون از پادگان‌ها بیرون کشیده و علی رغم وظیفه اصلی آن که دفاع از مرزهای میهن و حفظ حقوق و مصالح و شرف مردم است رویاروی همان مردم قرار دهد. اما وقتی فطرت‌های پاک ارتشیان مسلمان که جزء مردم و بخشی از پیکر این جامعه بودند از خروش و قیام ملت متأثر شد و جرقه‌های اسلام‌خواهی و انسان­دوستی در قلب‌های آنها درخشیدن گرفت، تمام امید رژیم که به استوانه تنومند ارتش متکی بود، بر باد رفت و کاخ ظلم و ستم طاغوت فروپاشید.

حمیدرضا شاه‌آبادی در این کتاب وقایع پیوستن ارتش به ملت را با روزشمار وقایع از تاریخ ۱۳بهمن ۱۳۵۷ تا روزهای پیروزی انقلاب با بیانی ساده و شیوا برای نوجوانانی که در آن روزهای خروش و غرور انقلابی حضور نداشتند به تصویر کشیده است و با استفاده از سخنان و رهنمودهای امام خمینی (ره) که در آن روزها راه‌ گشای مردم و سربازان و فرماندهان ارتشی بود وقایع و اتفاقات انقلاب را بازگو می‌نماید.
همچنین نویسنده در این کتاب با اشاره به شعارهایی که از سوی مردم و سربازان به گوش می‌رسید، خواننده را با حال و هوای انقلابی و شور و خروشی که بین مردم بود آشنا می‌کند.



 

 

«دختر پیامبر»

پدیدآور: محمدعلی جاودان؛ ناشر: موسسه ایمان ماندگار؛ تعداد صفحات: ۱۴۵

بررسی دقیق ابعاد تاریخی اتفاقات پس از رحلت پیامبر صلوات الله علیه و آله و کشف زوایای پنهان این رویدادها دریچۀ تازه‌ای به روی تشنگان معرفت و جویندگان حقیقت اسلام می‌گشاید. شناخت حوادثی که یکی پس از دیگری، چهرۀ حکومت و جامعۀ اسلامیِ ساخته به دست معمار آسمانی آن و رسول نور را دگرگون می‌کند، راهنمای خوبی است برای درک عمیق تاریخ اسلام.

چقدر آسمان دلگیر است و روزهای سخت بی فاطمه چه دیر می‌گذرد... چقدر باغ‌های مدینه بی‌رنگ شده‌اند و گل‌ها رنگ و بوی گذشته را ندارند... خورشید دیگر روشنی نمی‌بخشد و چشمه‌ها آب‌های گوارا نمی‌زایند...
خدایا چقدر علی تنهاست...

"دختر پیامبر" ارائۀ گزارشی است از وقایع زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها  پس از رحلت نبی مکرم صلوات الله علیه و آله. کتاب ماندگاری از مؤسسه ایمان ماندگار که در عین ایجاز و اختصار به این موضوع پرداخته است. مطالب این کتاب، کوتاه، مستند و تحقیقی است و نویسنده می‌کوشد تا با بهره‌گیری دقیق از منابع معتبر تاریخی، گزارشی دقیق و خالی از هرگونه زیاده‌گویی و بزرگ‌نمایی به مخاطب خود عرضه کند. این کتاب در پنج فصل و با مهم‌ترین اتفاق پس از رحلت پیامبر یعنی ماجرای سقیفه آغاز می‌شود و با توضیحاتی پیرامون رحلت حضرت فاطمه سلام الله علیها و اتفاقات پس از آن پایان می‌یابد و در خلال این مباحث به بسیاری از پرسش‌ها و ابهامات و شبهات مطرح در این دوره زمانی حساس، مستند و مستدل پاسخ می‌گوید.

توضیحات مختصر و مفید سرآغاز کتاب، دورنمایی از فرهنگ مردم عرب و آیین و رسوم قبیله‌ای آن زمان ترسیم می‌کند و در ادامه با سیری تاریخی و منظم آنچه را که بر اسلام پس از پیامبر آمده است روایت می‌کند. تعیین جانشین برای پیامبر، بیعت گرفتن از امیرمؤمنین علیه السلام، فاطمه سلام الله علیها پس از پیغمبر صلوات الله علیه و آله، داستان اموال پیامبر و فدک، رحلت ام ابیها، وصیت و به خاک سپاری آن حضرت، اتفاقات پس از رحلت و ... از جمله موضوعاتی است که با بهره‌گیری از اسناد معتبر و مورد قبول جهان اسلام شرح و تفسیر می‌گردد.

استفاده گسترده و فراوان از منابع اهل سنت در نقل روایات تاریخ و تحلیل آن، یکی از مهمترین ویژگی‌های کتاب است.


 

«جوانان درباری و آرمان‌شهر»

پدیدآور: سید حمید روحانی؛ ناشر: بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب‌ اسلامی؛ تعداد صفحات: ۲۵۸

کتاب جوانان درباری و آرمان‌شهر روایت تاریخی و شیرین یکی از مبارزان و مجاهدان حکومت اسلامی است به نام بهمن حجت کاشانی که همراه همسرش کاترین عدل از درون دربار شاهنشاهی و پادگان نظامی به پیام انقلابی امام (ره) لبیک گفتند و با چشم پوشی از مادیات و زرق و برق درباری به سوی برپایی و ساختن آرمان‌شهر حکومت اسلامی حرکت کردند.
این حرکت و مجاهدت نشان از آن دارد که نهضت اسلامی امام (ره) علاوه بر این‌ که بر دل و جان مردم ایران نشسته است، تا عمق ذهن و جان برخی از اهالی کاخ ستمگران رسوخ و رخنه کند و ندای ملکوتی ایشان بر جان بیدار دلانی که هنوز از لذات و جذبه‌های کاخ و کاخ‌نشینی سرمست  نشده‌اند را به سوی نور و روشنایی بکشاند و از آنان درباریانی انقلابی و مسلمان بسازد.
در این اثر تاریخی اتفاقات و تحولات روحی برخی از وابستگان دربار پهلوی و سعی و کوشش آنها برای تحقق انقلاب و برپایی حکومت اسلامی مهم‌ترین محور کتاب است.
از موضوعات مهم کتاب پرداختن به ماجراهای سه شخصیت درباری است، به نام‌های بهمن حجت کاشانی، فرزند سرهنگ محمود حجت که در راه براندازی نظام پادشاهی و تشکیل حکومت اسلامی تلاش‌های بسیاری نمود و در پایان این حرکت انقلابی به دست مأمورین شاه، به شهادت می‌رسد.
 علی اسلامی اصل فرزند شاهپور علیرضا پهلوی و نوه رضاشاه پهلوی که نام واقعی او پاتریک پهلوی بود، از مادری لهستانی تبار به نام کریستین شولوسکی به دنیا آمد. علی پس از آشنایی با شخصیت بهمن و متأثر از اندیشه و قیام او، نام و مرام خود را در جریان نهضت دینی تغییر می‌دهد و ماجراهای غریبی را رقم می‌زند.
خانم کاترین عدل، دختر پروفسور عدل و همسر بهمن حجت، که او هم غریبانه شهید می‌شود.
نویسنده با استفاده از اسناد رسمی و نیز مصاحبه با شاهدان و بستگان فعالان این قیام، توانسته اثری با ویژگی‌های مهم و منحصر به فرد را در خصوص انقلاب اسلامی از به‌ جای گذارد.

تصور روییدن یک گل زیبا در لجنزار برای عده ای دشوار است. شاید با مطالعه سرگذشت علی پهلوی اسلامی به عنوان عضوی از خاندان پهلوی به این کلام الهی رهنمون شویم که امکان تولد از مردگان هم وجود دارد.



تاريخ : یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

 



تاريخ : یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

3 بهمن 98 با شرکت 14نفر از نوجوانان کتاب زندگانی چهارده معصوم معرفی و بخش مربوط به حضرت زهرا (ص) جمع خوانی گشت و در باره زندگانی این بانو بحث گشت و کاردستی شمع نیز ساخته شد.

 



تاريخ : شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

زنگ کتاب اینبار در کلاس ششم ابتدایی با دانش آموزانی باهوش

همیشه برای این دانش آموزان کتاب های کم حجم بخش کودک برده میشد اینبار که از بخش نوجوان کتاب برده شد از دیدن حجم کتاب ترسیدند اما کمی که از داستان هر کتاب برایشان گفته میشد علاقه مند میشدند برای یک کتاب یک ماه به آنها وقت داده شد بخوانند

 

 



تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |

با شرکت 17نفر از اعضای کودک قصه مموشی از بوس بدش می آید از کتاب چتر دوستی و چهارداستان دیگر قصه گویی گشت

این قصه قصه موشی هست که از اینکه بزرگترها بوسش کنند بدش می آید برای همین هر وقت مهمان دارند در اتاقش می ماند اما یک روز مهمانها با بچه هایشان می آیندومموشی نمیتواند در اتاق بماند نقشه ای میکشد قبل از اینکه به پیش مهمانها بیاید قصه ای می گوید قصه او قصه موشی بود که از بوسیده شدن بدش می امد پیش پادشاه میرود و پادشاه قانونی رو میگذاره که بزرگتر ها تا اجازه نگرفتند بچه ها را بوس نکنند .قصه که تموم میشه مموشی پایین میاد و بزرگتر هابدون توجه به محتوای قصه چندین بار مموشی رو می بوسند مموشی هم میگه من دیگه برای بزرگتر ها قصه نمیگم فقط برای بچه ها میگم

 

 



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.