26 دی 97 با حضور در کلاس دوم ابتدایی مدرسه شهید محمدی داستان شاه ماردوش قصه گویی شد

نمایش خلاق به مناسبت 26 دی و فرار شاه که در این نمایش که یک حاکم ظالمی بود که اژدهایی داشت مردم میترسیدند از اژدها و هرچه که داشتند به حاکم میدادند و انبار حاکم پر بود از اقلام مختلف تا اینکه یکی از اهالی فهمید که اژدها واقعی نیست و به همه مردم گفت و همه باهم رفتند و حاکم و اژدهای قلابی رو بیرون کردند در آخرنمایش هم همه باهم مرگ بر شاه و آمریکا سردادند بچه ها
این نمایش توسط کتابخانه در مدرسه اجرا شد توسط حدود 10نفر از اعضای کتابخانه

با حضور درکلاس اول ابتدایی و پیش دبستانی مدرسه شهید بایرامی قصه لاک پشت مغرور قصه گویی شد در این برنامه38 نفر شرکت داشتند که 18 نفر عضو کتابخانه و 20 نفر غیر عضو بودند
قصه لاک پشت مغرور قصه لاک پشتی هست که توی یه جنگل زیبا با حیوونای دیگه زندگی میکنه رسم جنگل این هست که هر سال نزدیک بها یه مسابقه کوه نوردی میگذارند اما امسال هرچی منتظر شدند که کلاغه خبر روز مسابقه رو بیاره خبری نمیشه تا اینکه میرند سراغ جغد دانا که روز مسابقه رو مشخص کنه اما جغد میگه امسال یه عقاب اومده که هر حیوونی میره بالا صخره ها میگیره میخوره حیوونا ترسیدند و گفتند امسال مسابقه نباشه جز لاک پشت که گفت شما ترسو هستید من لاک دارم و هیچی به من آسیب نمیرسونه خلاصه لاک پشت رفت که بره داشت میرفت که یهو سایه یه عقاب رو دید و زود رفت تو لاکش همین که مطوئن شد عقاب رفته از لاکش دراومد و به راهش ادامه داد اما یهو عقاب اومد و اون رو رو چنگالاش گرفت و برد هوا لاک پشت باز از رو نرفت و به دوستاش میگفت که میبینید شما ترسیدید من دارم پروازم میکنم اما یهووووو عقاب لاک پشت رو انداخت زمین و لاک لاک پشت شکست و لاک پشت طعمه عقاب شد ومرد خبر رو که به جغد رسوند جغد گفت که این عاقبت ادمهایی هست که به داشته هاشون مغرور میشن


25 دی 97 با حضور در کلاس دوم ابتدایی مدرسه شهید بایرامی با شرکت 20 نفر قصه لاک پشت مغرور قصه گویی و کاردستی لاک پشت سه بعدی ساخته شد



19 دی 97 به مناسبت روز پرستار جلسه ای با شرکت 20نفر از مادران عضو کتابخانه پریخان که پرستاران خانواده نیز محسوب میگرددند جلسه مشاوره سلامت و طب سنتی با همکاری کارشناس طب سنتی سرکار خانم تقی زاده برگزار گشت در این جلسه که در حدود دو ساعت طول کشید سرکار خانم تقی زاده در باره گیاهان دارویی و همچنین شیوه تغذیه مطالبی گقتند و سپس یک ساعت بعد به سوالات بانوان درخصوص حجامت و درمان گیاهی عفونت و معده درد و کبد چرب و کیست و... پاسخ دادند



18 دی 97 با حضور در کلاس اول ابتدایی مدرسه شهید محمدی داستان شاه ماردوش قصه گویی شد


18 دی 97 با حضور در کلاس سوم ابتدایی مدرسه شهید محمدی جلسه باهمخوانی برگزار گشت در این جلسه به هر یک از دانش آموزان یک کتاب از گروه سنی الف داده شدو نیم ساعت وقت داده شد تا بخوانند بعد هر کستا هرجا که خوانده بود تعریف کرد




این قصه قصه خانم گنجشكیه بتازگی 2تا جوجه كوچولویش را از تخم بیرون آورده بود و از آنها بخوبی نگهداری میكرد.
روزها به اطراف جنگل میرفت تا برایشان غذا پیدا كند و بیاورد، اما چند روزی بود كه آقا روباه مكار دوباره سروكلهاش پیدا شده بود و دوروبر گنجشكها میپرید.
یك روز از این روزها كه خانم گنجشكه میخواست دنبال غذا بره دید كه روباه بدجنس پایین درخت آنها نشسته و بر و بر به بچههایش نگاه میكند. با خودش گفت این روباهه دوباره آمده تا جوجههایم را بخوره... برای همین پشیمان شد و برگشت خانه و از بچههایش مراقبت كرد.
گنجشكهای كوچولو خیلی گرسنه بودند و خانم گنجشكه حتما باید میرفت به جنگل تا غذا تهیه كند، ولی روباه مكار كه فكر میكرد از همه زرنگتر و مكارتره، 4چشمی مراقب جوجهها بود تا سر یك فرصتی آنها را یه لقمه چرب كند.
خانم گنجشكه فكری كرد و با خودش گفت: ای روباه بدجنس! دیگه نمیگذارم بچههایم را بخوری و با خودش گفت حالا من چطوری خانه و بچههایم را تنها بگذارم و بروم... همین طور كه با خودش صحبت میكرد، ناگهان فكری به ذهنش رسید و بعد رفت نزدیك روباه و گفت: سلام روباه عزیز. از این طرفا...!
روباه گفت: سلام گنجشك مهربون، داشتم از اینجا رد میشدم، گفتم یك سری به شماها بزنم.
گنجشك گفت: وای چقدر كار خوبی كردی. روباه عزیز دوست خوب من! من باید بروم و برای بچههایم غذا بیاورم، تو میتوانی از آنها مراقبت كنی تا من برگردم.
روباه گفت: بله حتما من خیلی خوب از آنها مراقبت میكنم. برو خیالت راحت باشه.
گنجشك گفت: روباه عزیز! برعكس صحبتهایی كه دربارهات میكنند تو چقدر مهربانی، ولی من به همه میگم كه تو با وجود مریضیات از بچههای من نگهداری كردی.
روباه گفت: چی؟ چی گفتی... كدام مریضی؟
گنجشك گفت: آخه دیدم رنگت خیلی پریده و زرد شده. من شنیدم در جنگل بیماریای شیوع پیدا كرده كه كشنده است و اولین نشانهاش رنگ پریدگی است.
روباه با شنیدن این حرف گنجشك گوشهای نشست و گفت: یعنی من آن مریضی را گرفتهام، چه چیزی بخورم تا خوب شوم؟
گنجشك گفت: تنها دارویش نوشیدن یك جرعه از آبی است كه از قله كوه پس از آب شدن برفها بیاید.
روباه راهی شد به سمت كوهستان و چند روز بعد هم خبر رسید كه مرده است. گنجشكها و دیگر حیوانات هم از دست آزارهای روباه راحت شدند و به زندگیشان ادامه دادند.
و گنجشك هم خوشحال بود از اینكه حیلهگرتر از روباه است.


16 دی 97 با حضور در کلاس چهارم ابتدایی مدرسه شهید بایرامی با شرکت 26نفر کتاب قصه های شاهنامه معرفی و جمع خوانی شد



13دی 97 با شرکت15نفر از اعضای کتابخانه کارگاه کاردستی و مسابقه نقاشی زمستانی برگزار گشت




11 دی 97 با شرکت کلاس سوم و چهارم ابتدایی مدرسه شهید بایرامی داستان کتاب پر یکی از کتابهای کتابخوان ماه قصه گویی شد وسپس مسابقه کتابخوانی از این کتاب برگزار گشت در این مسابقه 40نفر شرکت داشتند که کلاس سوم در کتابخانه شرکت کردند و کلاس چهارم در مدرسه




به مناسبت 9 دی برنامه ای تحت عنوان گرامیداشت 9دی در کتابخانه پریخان برگزار گشت در این برنامه که با شرکت 16نفراز اعضای کودک برگزار گشت ابتدا قصه ی اژدها و حاکم که داستان حاکمی که با تکیه بر اژدها به مردم زور میگفت و مردم اژدها رو بیرون کردند اما اژدها همچنان میخواست به مردم اسیب بزنه بازگو شد و سپس گفته شد که اژدهای زمان ما آمریکاست که در فتنه 88 خواست ایران را به آشوب بکشه و مردم رو به کشتن بده برای همین روز عاشورا یک سری آدم که حاکمشون شیطان و آمریکا بود به عاشورا که همه براش حرمت خاصی قائل هستیم و از بچگی با اون آشنا هستیم بی حرمتی کردند و قرآن که کلام خداست رو آتیش زدند برای همین مردم باز خواستن با آمریکا(اژدها ) مقابله کنند وهمه اومدند بیرون و اعلام کردند که رهبر انقلابمون که نایب امام زمانم هست رو تنها نمیگذاریم و ما نمیگذاریم آزادی واعتقاداتمون رو از ما بگیرید. سپس کاردستی برای 9دی ساخته شد و رنگ آمیزی 9 دی که روی آن لبیک یا خامنه ای بود رنگ آمیزی شد



معرفی و جمع خوانی کتاب عصر دایناسورها در مدرسه شهید محمدی
عصر دایناسورها از معدود کتابهایی میباشد که توسط یک ایرانی درباره دایناسورها نوشته شده در این کتاب هر اطلاعاتی که درباره دایناسورها میخواهید بدانید وجود دارد از اینکه سیر تحول دایناسورها چگونه بوده؟ چه میخوردند؟ کجاها بودند؟ آیا همه بال داشتند؟ و... این کتاب را میتوان یک دایره المعارف دایناسورها نامید



پنج شنبه اول دی 97 کارگاه اموزشی نهج البلاغه و قرآن ابتدا داستان سوره ناس و تبت و کوثر بازگو و سپس کودکانی که حفظ بودند از حفظ خواندند و جایزه گرفتند و بعد چند آموزه نهج البلاغه مثل بخشنده بودن اما زیاده روی نکردن در آن -مثل گفتن نمی دانم وقتی که واقعا جواب سوالی را نمیدانیم - مثل طوری رفتار نکنیم تا دوستمان را از دست بدهیم و... بصورت داستان و بحث وار مطرح شد و سپس یکی از آموزه ها بخشندگی و دوستی را با درست کردن کاردستی و هدیه به دوست عملا نشان دادیم





مورخ 4 دی قصه گویی برای پیش دبستانی ها : قصه چاه خداداد از کتاب قصه های شبهای چله بعد هم رنگ آمیزی غول به وسیله کودکان
قصه قصه پسری به اسم خداداد هست که با ارباب خودش که بازرگان هست در حال سفر بوده که یک دفعه آب تمام میشه و گرما هم فشار میاره اربابش هی غر میزنه که آب پیدا کن میرن و میرن تا به چاه میرست سطل میندازن داخل چاه اما طناب بدون سطل بالا میاد چند با اینکارو میکنن تا اینکه میگن جوونای کاروان برن پایین ببینند چه خبره چند نفر میرن داخل چاه اما بیرون نمیان تا اینکه خداداد رو میفرستن خداداد میره پایین نرسیده به ته چاه چشمش به غولی میافته میترسه و با ترس سلام میده و میگه هرکاری بگی میکنم فقط بگذار زنده بمونم غول میگه سه تا سوال میپرسم درست جواب بدی آزادید همتون خداداد قبول میکنه غول میگه اون کیه که هم دوپاداره هم سه پا هم چهارپا خداداد میگه ادم بچه که هست چهارتا پاداره وقتی جوون هست دوپا پیرکه میشه سه پادارده غول میگه درسته حالا سوال دوم خوشبخت کیه؟ خداداد میگه کسی که سلامتی کامل داره غول میگه درسته سوال سوم بهترین جای دنیا کجاست؟ خداداد میگه خونه هرکسی بهترین جای دنیا برای اون هست غول یهو میافته به گریه و پاشو نشون میده که تیغ رفته میگه نمیتونم تکون بخورم و برم خونم خداداد تیغ رو درمیاره و غول آزاد میشه غولم برای تشکر هرچی طلا داشت میده خداداد و خداداد از اون به بعد تاجر بزرگی میشه و اون چاهم اسمش میمونه چاه خداداد


قصه گویی در کلاس اول مدرسه شهید محمدی سوم دی : قصه گویی از کتاب پر (یکی از کتابهای ماه ) صورت گرفت : پر داستان پری که به دنبال جایگاه خودش هست برای همین خودش رو به دست باد میسپره و باد اون رو هر بار یک جا فرود میاره پر از همه از ماهی خورک از کبک از دسته غاز از زاغ و...میپرسه که آیا من پر توهستم؟ و همه میگند نه تا اینکه از طاووس میپرسه و طاووس میگه تو چطور جرات میکنی به من بگی من پر تو هستم نمیبینی پرهای من چه خوشگل هستند. پر نا امید میشه و دیگه لای چمن ها میمونه تا اینکه چکاووکی میاد و میگه میخام به آرزوت برسونمت و تو رو به اوج آسمان ببرم وقتی با چکاووک میره آسمان به وسیله باد رها میشه و میره روی بال عقاب میشینه و گم میشه میوون پرهای عقاب چرا؟ چون پر عقاب بوده خودش هم



اولین جلسه باهمخوانی دی ماه 97 با شرکت کلاس سوم ابتدایی برگزار شد نیم ساعت شیرین با کتاب و سپس تعریف داستان کتاب تا آنجا که مطالعه شده





معرفی کتابهای کتابخوان ماه دی




