واما سال 97 با تمام خوبی ها و بدیهاش تمام

مسئولین کتابخانه پریخان ضمن تبریک سال 98 به همه اهالی روستا و مسئولین روستا برای همه آروزی سلامتی و بهروزی دارند

اهالی روستای پریخان در سال 97 تلاش شد تا با تمام توان در خدمت فرهنگ کتابخوانی روستا باشیم اگر کوتاهی در انجام خدمت شد پوزش می طلبیم و قول که درسال 98 در یک حرکت جهادی و با همت شما ها روستای پریخان را مهد کتاب و کتابخوانی کنیم با توکل بر خداوند متعال

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |
بحث درباره آداب و رسوم چهارشنبه سوری و نکات ایمنی و انجام برخی اداب در کتابخانه مثل پریدن از روی آتش و گفتن این جمله که آغیریغم بیغیرم قال بی ایلده ( یعنی همه بدشانسیام و غم و غصه هام بمون برای امسال )

 

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |

مسابقه خاطره نویسی من و بابام در کلاس ششم ابتدایی برگزار گشت در این مسابقه دانش آموزان از خاطره هایشان نوشتند یکی خاطره وقتی که مادرش سفر بوده و پدرش  او را به پارک برده یکی خاطره روزی که مریض بوده و پدرش روی دوش خود با پای پیاده او را به درمانگاه روستا رسانده یکی خاطره روزی که در آب افتاده بود و پدر نجاتش داده یکی خاطره روزی که دفتری میخاسته و بدون اینکه به پدر بگوید پدرش برایش گرفته بود یکی خاطره روز پدر که با پول قللکش خواسته برای پدر هدیه بخرد و مادرش با ملاقه دنبالش افتاده و آخر سر با پدر به مغازه رفته و در مغازه با خرید جوراب پدر را غافلگیر کرده یکی قبری کشیده بود و دلتنگیش را ابراز کرده بود برای پدر ووو... درکل نوشته هایشان انقدر جالب بود که در انتخاب بهترین مردد ماندیم

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |
نمایش عروسکی هفت سین و تکم گردانی توسط کتابخانه در مدرسه شهید بایرامی

 

 



تاريخ : دوشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |
قصه گویی و تکم گردانی در کلاس پیش دبستانی

 

 



تاريخ : یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |

به مناسبت سالروز تاسیس نهاد کتابخانه های عمومی کتابخانه گردی ( از کتابخانه شهید اسدی ، سعدالدین وراوینی و نیز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بازدید به عمل آمد) جمع خوانی و کاردستی و بازی فکری و.. نیز انجام شد در کتابخانه

 

 



تاريخ : یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |

14اسفند 97 به مناسبت روز درختکاری با شرکت اعضای کتابخانه در حیاط کتابخانه یک درخت کاشته شد و چند بذز نیز در حیاط و گلدانها کاشته شد .

 

 



تاريخ : یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |

ساخت کاردستی و  هدیه دادن به دوست جهت فرهنگ سازی نیکوکاری با بهترین چیزی که داریم برگزار گشت

 

 



تاريخ : سه شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |
برنامه هاي روز مادر
1- مسابقه نقاشي با شركت 17 نفر از اعضاي كتابخانه
2- مسابقه خاطره نويسي با موضوع من و مامانم در كلاس پنجم ابتدايي مدرسه شهيد محمدي با شركت 21نفر وكلاس چهارم ابتدايي مدرسه شهيد بايرامي با شركت 20نفر
3- قصه گويي و رنگ آميزي در كلاس پيش دبستاني با موضوع حضرت زهرا

 

 



تاريخ : چهارشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |

معرفی خواجه نصیر طوسی و جمع خوانی کتاب زندگی نامه این دانشمند عالی قدر و نیز معرفی و توضیح درباره مهندس که از کجا آمده در قدیم قبل از قرن شانزده مهندس به که میگفتند بعد به چه کسانی گفتند و مهارتهای لازم برای کسانی که میخواهند در یکی از رشته های مهندسی تحصیل کنند و.. در کلاس ششم ابتدایی مدرسه شهید بایرامی

( به دلیل اینکه دوست نداشتند تصاویری از جمع خوانی قرار داده نمیشود)

 

 



تاريخ : یکشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |

1اسفند 97 به مناسبت 21 فوریه و روز زبان مادری برای دانش آموزان ششم ابتدایی مدرسه شهید بایرامی و چهارم ابتدایی مدرسه شهید محمدی قصه گویی به زبان مادری صورت گرفت قصه از کتاب آذربایجان ناغیلاری انتخاب گشت

خلاصه قصه : قصه محمد

این قصه درباره پسری به نام محمد بود که پدرش که پادشاه روم بود نابینا بود و وزیرش بهش گفته بود که یک پرنده هست اگر اون بیاد و برات بخونه چشمت باز میشه پادشاه هم سه تا پسراش رو فرستاد تا این پرنده رو پیدا کنند پسرها هرکدوم از یک راهی رفتند و همین محمد قصه ما یکی از این پسرها بود محمد میرفت که رسید به شهری اونجا دید که شهر خالی شده و فقط یه دختر مونده بود ازش پرسید چرا تو نرفتی دختر گفت طلسمی دارم محمد خواست طلسم رو باطل کنه که دختر پرنده شد و رفت همینطور که میرفت رسید به یه قبرستون دید که یه دختری هست که چوب رو میزنه به قبر و مرده زنده میشه محمد شنل اون دختر و کشید و ازش خواست که چوب رو بده تا اینم شنلش رو پس بده چوب رو گرفت و دختره هم پرنده شد و رفت محمد هم با لباس حکیم ها رفت و پسر حاکم اون شهر رو زنده کرد رفت و رفت تا رسید به یه شهری یک بهش گفت داخل نشو تو این شهر گوشت آدم رو میخورند از کنار رفت و رسید به یه چشمه دید همه دارند ناله میکنند گفت چی شده گفتند که اژدهایی کنار چشمه هست که نمیگذاره آب برداریم و روزی دونفر رو باید بدیم بخوره محمد رفت به جنگ اژدها و تا شمشیرش رو زد به اژدها اژدها گرنده شد و رفت محمد داشت میرفت که سه دختر یعنی سه تا فرشته رو دید اون فرشته ها بهش کمک کردند تا بره و پرنده رو پیدا کنه فرشته جن اون رو برد داخل غار و بهش گفت برو داخل میرسی به یه در اونجا آَش هست باید درست نصفش بخوری اگر زیاد بخوری سنگ میشی بعد برو میرسی به یه دختر شنلش رو بکش پرنده بیرون بیاد اون همون پرنده هست محمدم رفت و با پرنده برگشت موقع برگشت رفت سراغ برادرهاش پیداشونم کرد اما برادرهاش اونو انداختن داخل چاه و پرنده رو برداشتند و رفتند پرنده رو بردند پیش پد ر پرنده هم خوند اما چشم باز نشد ووقتی پیگیر شدند فهمیدند باید کسی که پرنده رو پیدا کرده اونو میاورد واما محمد چه شد؟ محمد توسط تاجر نجات داده شد و با لباس چوپان برگشت به شهر وقتی فهمید دنبال یابنده پرنده هست رفت کاخ و همه چیزی گفت و پرنده هم خوند و چشم پادشاهم باز شد

 



تاريخ : شنبه چهارم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |
یک اسفند 97 با شرکت دانش آموزان دوم ابتدایی مدرسه شهید محمدی با همخوانی صورت گرفت

 

 

 



تاريخ : شنبه چهارم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |



تاريخ : پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷ | | نویسنده : کتابدار |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.