7مهر 98  معرفی و جمع خوانی کتاب قصه های صبحی جلد اول با شرکت اعضا صورت گرفت. در این جلسه ضمن معرفی کتاب قصه های صبحی قصه چهل گیس نیز از این کتاب جمع خوانی گشت.

خلاصه قصه: این قصه قصه پادشاهی هست که بچه ای نداشت و نا امید بود یک روز یک پیرمرد میاد و بهش یک سیب میده میگه نصفش برای تو نصفش هم برای همسرت بخورید یکسال نشده بچه ای خواهی داشت اما اسم بچه رو انتخاب نکن تا من بیام و انتخاب کنم .خلاصه یکسال نشده این پادشاه صاحب یک پسر میشه روز اسم گذاری پیرمرد میاد و یه تیغ میبنده روی شکمش و اسمش رو میگذاره جهان تیغ و میگه که این تیغ مثل شیشه عمر پسرتونه برداره میمیره این پسر بزرگ میشه یک روز تو یه اتاق مخفی به صندوقچه ای میرسه که داخلش تصویر یک دختر با گیس های فراوان و زیبا بود این پسر که خواهان دختر میشه پرس و جو میکنه و میفهمه که این دختر چهل گیس هست و سالهاست که توسط دیوها اسیر هست . خلاصه با تمام تذکرات پسر پادشاه تصمیم میگیره بره و چهل گیس رو نجات بده راه میافته تو راه با یه ستاره شناس و یه دریانورد آشنا میشه و سه تایی میرند میرسند به یک شهر میبینند تو اون شهر مردم آب ندارند میپرسند میفهمند یک دیو نشسته روی کانال آب و روزی یکبار باز میکنه و اون یکبارم باید یک دختر رو سرببرند تا باز کنه این دفعه که نوبت دختر پادشاه شهر بود پادشاه گفته بود هر کس دخترش نجات بده نصف ثروتش رو میده به اون و دخترش هم همینطور جهان تیغ میره و دیو رو میکشه و پادشاه که میخاست به وعدش عمل کنه میگه نه دخترت و ثروتت برای برادر ستاره شناسم میرند و میرند میرسند به یک شهر تو اون شهر هم همه جا سوت و کور بوده میپرسند میفهمند گویا شیری هست که هرروز میاد و مردم رو میکشه جهان تیغ قهرمان میره و اون شیر رو هم میکشه و دوستش رو اونجا میگذاره و تنها راه میافته به طرف چهل گیس به یک کوه میرسه پایین کوه پر بود از سر و دست و استخوان ادمهایی که سعی داشتند چهل گیس رو نجات بدند و نشده بود خلاصه جهان تیغ میره میرسه به در غار داخل میشه میببنه خانمهایی دارند با موهاشون زمین رو جارو میکنند بهشون جارو میده میره جلو اتاقی میبینه داخل میشه و میبینه چهل گیس نشسته روی صندلی و هر گیسش بسته به یه میخ و پایین هر میخ یک دیو خوابیده خلاصه این قهرمان چهل گیس رو نجات میده و با اون ازدواج میکنه و خبر این ماجرا همه جا پخش میشه پسر یکی از پادشاهان ممالک اطراف هم طمع میکنه که بیاد و چهل گیس رو از دست جهان تیغ دربیاره پدرش یک پیر زن رو صدا میکنه و از اون کمک میگیره پیر زن میره خونه جهان تیغ ....

بقیه ماجرا از کتاب خونده بشه  هیجانش بیشتره

 



تاريخ : دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۸ | | نویسنده : کتابدار |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.